ویرایش‌ها

شهید علی غلامی

۸ بایت اضافه‌شده، ‏۲۱ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۷
مزار شهید قزوین - قزوین
==زندگی نامه==
غلامی، علی: بیستم اردیبهشت ۱۳۵۰، در شهر [[قزوین]] به دنیا آمد. پدرش رضا، کارگری می‌کرد و مادرش فاطمه نام داشت. دانش‌آموز اول متوسطه در رشته انسانی بود. از سوی [[بسیج]] در [[جبهه]] حضور یافت. بیست و هفتم دی ۱۳۶۵، در [[شلمچه]] بر اثر اصابت [[ترکش]] به پهلو و سینه، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
==وصیت نامه==
[[شهید علی غلامی]]: قلمم هم چو آهویی خرامان روی کاغذ می جهد و از خود خطوط سیاهی بر جای می گذارد و خونم نیز هم چون چشم های -که از میان کوه بیرون آمده باشد- می جوشد. خداوندا! گناهان مرا ببخشای و مرا مورد لطف و بخششت قرار ده؛ زیرا این بنده ی حقیر و کوچک تو، به گناه آلوده است. از آن موقعی که پا به جبهه گذاشتم، سرتاسرش امید بود و بس و هدفم دفاع از اسلام و لبیک گویی به فرمان رهبرمان بود. آری! ما کسانی هستیم که راه شهدا را ادامه می دهیم و اگر خود شهید شدیم، باز کسان دیگری هستند که این راه را ادامه دهند. امّا تو ای مادر! اگر شهید شدم، گریه مکن تا دشمنان شاد شوند. خوشحال و مانند کوه استوار باش و خم به ابرو نیاور؛ زیرا این راه را -چه حالا و چه بعدها- باید می رفتم. خدا انسان را روزی می آفریند و روزی هم از دنیا می بَرد و چه خوش است که در چنین راه مقدسی از دنیا برویم. من با این هدف به جبهه آمدم تا به کربلای حسین(ع) برسم و با رزمندگان، مرقد مطهر آقا [[ابا عبدالله]] الحسین(ع) را زیارت کنم. ای پدر، مادر، برادر و خواهر عزیزم! بشنوید از من، که من خیلی خوشحالم اگر شهید شوم؛ زیرا آن دنیا جاودانی است، هم چنان که رهبرمان گفته است: «دنیا برای مؤمن، قفس تنگ و برای کافر بهشت است.» ماه ها و سال ها بود که انتظار جبهه رفتن را می کشیدم و می دانستم این راه، شهید، مجروح، اسیر و مفقود شدن دارد؛ ولی این را هم می دانستم که خدا با ماست و ما را یاری می کند و اوست بر همه چیز دانا و توانا. مادر جان! این وظیفه ی من بود که راه پسردایی ام -احمد- را ادامه دهم. اگر چه شجاعتم به مانند شجاعت او نمی شود؛ امّا باز راهش را با همه ی ناتوانی ام ادامه می دهم. با این کار می خواهم به دشمن پَست و زبون بگویم که: «به خدا سوگند! اگر صد جان داشتم و دوباره زنده می شدم، باز در مقابل شما دشمن پوشالی می ایستادم، تا بدانید که تحمیل کردن جنگ، چگونه است.» هر چند این [[جنگ]] را به ما تحمیل کردند؛ امّا خود از این کار پشیمان هستند؛ چون فهمیده اند ما جز سلاح مان چیز دیگری نیز داریم و آن، ایمان است. ایمان است که ما را -در همه حال و در همه ی امور- یاری می کند. اگر می توانید هر شب چهارشنبه برایم دعای «توسل» بخوانید، که خوشحالم می کند. قلبم مانند پرنده ای است در قفس جانم، که انگار طاقت ماندن ندارد و می خواهد بال بگشاید و برود. آری! روزی بال می گشاید و می رود و مرا نیز با خود می برد. خداوندا! می دانم جز تو کسی را ندارم؛ خودت مرا یاری کن. معبودا، پروردگارا! به مادرم و مادران شهدا صبر و استواری عطا فرما. خواهرم و برادرم! بدانید که برادر کوچک تان همیشه به فکر شما بود و هست. پدر و مادرم! شما بهترین پدر و مادر دنیا هستید. به یاری خدا هر جمعه به [[نمازجمعه]] بروید و آن را هر چه باشکوه تر بجا آورید و نمازتان را به جماعت بخوانید، که ثواب [[۷نماز]] جماعت را هیچ کس نمی داند چقدر است.۱ (۱۵۴۶۹۰۵) علی غلامی ۲۰/۱۰/۱۳۶۵
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1806
۱٬۹۷۰
ویرایش