شهید رحمان عبادی: تفاوت بین نسخهها
Pakniyat98 (بحث | مشارکتها) |
Arameshi9706 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۳۲: | سطر ۳۲: | ||
عبادی، رحمان: یکم فروردین ۱۳۴۷، در شهر [[قزوین]] به دنیا آمد. پدرش حسن، قصاب بود و مادرش صفیه نام داشت. دانشآموز دوم متوسطه در رشته تجربی بود. از سوی [[بسیج]] در [[جبهه]] حضور یافت. چهارم دی ۱۳۶۵، در [[امالرصاص]] [[عراق]] به شهادت رسید. پیکرش مدتها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۶ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد. | عبادی، رحمان: یکم فروردین ۱۳۴۷، در شهر [[قزوین]] به دنیا آمد. پدرش حسن، قصاب بود و مادرش صفیه نام داشت. دانشآموز دوم متوسطه در رشته تجربی بود. از سوی [[بسیج]] در [[جبهه]] حضور یافت. چهارم دی ۱۳۶۵، در [[امالرصاص]] [[عراق]] به شهادت رسید. پیکرش مدتها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۶ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد. | ||
==وصیت نامه== | ==وصیت نامه== | ||
| − | [[شهید رحمان عبادی]]: برادران و خواهر عزیزم! از شما برادران خواستارم که بعد از شهادتم نگذارید اسلحه ام بر زمین بماند. یک مقدار به اولیاء الله و شهدای دیگر و دین، مکتب و [[قرآن]] تان فکر کنید و بیندیشید و امام عزیزمان را تنها نگذارید. شما نمی خواهد به مسؤولین نگاه کنید، شما به اولیای خدا نگاه کنید و فکر کنید و آن ها را الگو قرار دهید و راه خودتان را انتخاب کنید. خدایا، مولای من و معبودا! از تو می خواهم اگر این بنده ی حقیر را لایق دانستی و قبول کردی، مرا از دنیای فانی بِبَر که دوست دارم پیش مولایم حسین(ع) در آن دنیا خجل، شرمنده و سرافکنده نباشم و بدنم را تکه تکه فرما تا پیش علی اکبر حسین(ع) شاد و سربلند باشم. خدایا! روز قیامت مرا موجب شفاعت دوستان شهیدم و مولایم قرار بده و مَپسند که از آن ها جدا باشم. خدایا، پروردگارا و معبودا! روز قیامت با رحمانیّت خود با من رفتار کن که اگر در آن روز با عدالتت با من رفتار کنی، وای بر منکه از آن روز خیلی می ترسم. پدر و مادر عزیزم! هر چیزی خمسی دارد. مرا هم از میان هفت فرزند خودتان -ان شاء الله- به عنوان خمس به درگاه خداوند متعال تقدیم کنید. رحمان عبادی | + | [[شهید رحمان عبادی]]: برادران و خواهر عزیزم! از شما برادران خواستارم که بعد از شهادتم نگذارید اسلحه ام بر زمین بماند. یک مقدار به اولیاء الله و شهدای دیگر و دین، مکتب و [[قرآن]] تان فکر کنید و بیندیشید و امام عزیزمان را تنها نگذارید. شما نمی خواهد به مسؤولین نگاه کنید، شما به اولیای خدا نگاه کنید و فکر کنید و آن ها را الگو قرار دهید و راه خودتان را انتخاب کنید. خدایا، مولای من و معبودا! از تو می خواهم اگر این بنده ی حقیر را لایق دانستی و قبول کردی، مرا از دنیای فانی بِبَر که دوست دارم پیش مولایم حسین(ع) در آن دنیا خجل، شرمنده و سرافکنده نباشم و بدنم را تکه تکه فرما تا پیش علی اکبر حسین(ع) شاد و سربلند باشم. خدایا! روز قیامت مرا موجب شفاعت دوستان شهیدم و مولایم قرار بده و مَپسند که از آن ها جدا باشم. خدایا، پروردگارا و معبودا! روز قیامت با رحمانیّت خود با من رفتار کن که اگر در آن روز با عدالتت با من رفتار کنی، وای بر منکه از آن روز خیلی می ترسم. پدر و مادر عزیزم! هر چیزی خمسی دارد. مرا هم از میان هفت فرزند خودتان -ان شاء الله- به عنوان خمس به درگاه خداوند متعال تقدیم کنید. رحمان عبادی<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1775 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1775 | + | <references/> |
نسخهٔ کنونی تا ۲۲ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۳
| رحمان عبادی | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | قزوین1347/01/01 |
| شهادت | عراق، ام الرصاص1365/10/04 |
| محل دفن | گلزار شهداى قزوین |
| سمتها | بسیجی |
| تحصیلات | دوم متوسطه |
زندگی نامه
عبادی، رحمان: یکم فروردین ۱۳۴۷، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش حسن، قصاب بود و مادرش صفیه نام داشت. دانشآموز دوم متوسطه در رشته تجربی بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. چهارم دی ۱۳۶۵، در امالرصاص عراق به شهادت رسید. پیکرش مدتها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۶ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.
وصیت نامه
شهید رحمان عبادی: برادران و خواهر عزیزم! از شما برادران خواستارم که بعد از شهادتم نگذارید اسلحه ام بر زمین بماند. یک مقدار به اولیاء الله و شهدای دیگر و دین، مکتب و قرآن تان فکر کنید و بیندیشید و امام عزیزمان را تنها نگذارید. شما نمی خواهد به مسؤولین نگاه کنید، شما به اولیای خدا نگاه کنید و فکر کنید و آن ها را الگو قرار دهید و راه خودتان را انتخاب کنید. خدایا، مولای من و معبودا! از تو می خواهم اگر این بنده ی حقیر را لایق دانستی و قبول کردی، مرا از دنیای فانی بِبَر که دوست دارم پیش مولایم حسین(ع) در آن دنیا خجل، شرمنده و سرافکنده نباشم و بدنم را تکه تکه فرما تا پیش علی اکبر حسین(ع) شاد و سربلند باشم. خدایا! روز قیامت مرا موجب شفاعت دوستان شهیدم و مولایم قرار بده و مَپسند که از آن ها جدا باشم. خدایا، پروردگارا و معبودا! روز قیامت با رحمانیّت خود با من رفتار کن که اگر در آن روز با عدالتت با من رفتار کنی، وای بر منکه از آن روز خیلی می ترسم. پدر و مادر عزیزم! هر چیزی خمسی دارد. مرا هم از میان هفت فرزند خودتان -ان شاء الله- به عنوان خمس به درگاه خداوند متعال تقدیم کنید. رحمان عبادی[۱]
