ویرایش‌ها

شهید یادگار امیدی

۴۵ بایت اضافه‌شده، ‏۱۳ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۰۱
شهید [[یادگارامیدی]]
==زندگی نامه==
سال ۱۳۳۳ در روستای چشمه رشید کازران بخش شهرستان [[شیروان چرداول،دراستان چرداول]]، دراستان [[ایلام ]] و در خانواده ای روستایی دیده به جهان گشود.تحصیلات ابتدایی را به صورت متفرقه به پایان رساند و پس از آن به کار های فنی روی آورد و در آنها مهارت کسب کرد .
در زمان اوج گیری انقلاب،به [[انقلاب]] ،به صفوف انقلابیون پیوست و پس از آن همزمان با تشکیل کمیته انقلاب اسلامی به عضویت در این نهاد در آمد. چندی بعد هنگام بروز آشوب ازسوی ضد انقلاب در کردستان،وی به منظور شرکت در سر کوب فتنه گران راهی آنجا شد و در حین در گیری مجروح گشت. پس از بهبودی حاصل از جراحات ، با توجه به مهارتش در کار های فنی،به دعوت جهاد سازندگی استان ایلام،در آن ار گان مشغول خدمت شد و در پروژه های آبرسانی به روستا ها فعالیت کرد .جنگ تحمیلی که آغاز شد، وی داوطلبانه به [[جبهه ]] میمک شتافت و به همراه تعداد زیادی از نیروهای سپاه،به [[سپاه]] ،به عملیات شنا سایی،مین سایی،[[مین]] گذاری و جنگ های پار تیزانی با نیروهای بعثی پرداخت که برای بار دوم مجروح شد.چندی بعد در تاریخ ۱۳ /۷ /۱۳۵۹ به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایلام در آمد. پس از بهبودی دوباره راهی مناطق عملیاتی شد که در حین شرکت در عملیات برای بار سوم مجروح گشت .یادگار امیدی چندی پس از عملیات والفجر سه،با وجود شجاعت و صلابت کم نظیری که داشت به عنوان معاونت اطلاعات و عملیات تیپ [[امیر المومنین(ع)]] سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب شد و یکی از پایه گذاران این واحد پس از تشکیل یگان رزم در استان به شمار می رود. سال ۱۳۶۲با تشرف به حج و تزکیه نفس خود را آماده دیدار معبود کرد.در تاریخ ۱۶/۶/۱۳۶۲ این فرمانده شجاع،پس از باز گشت از [[مکه ]] در عملیات والفجر ۵ از خود رشادتها ی زیادی نشان داد و با وجودی که در شب اول عملیات مجروح شده بود اما تا پایان موفقیت آمیز آن در خط مقدم ماند و حاضر نشد او را به بیمارستان انتقال دهند .
این مرد بزرگ و دلیر بار ها در عملیات چریکی شرکت کرد و از خود رشادتهای زیادی نشان داد.مقاومت ها و جنگ های او با دشمن مثال زدنی است. در ۲۵ خرداد ۱۳۶۴ طی یک عملیات چریکی در عمق چهار کیلومتری مواضع دشمن،تعدادی از مزدوران بعثی را به هلاکت رساند و دو تن از آنان از جمله یک افسر را به اسارت گرفت. اودر این نفوذها از خود رشادتهای بی شماری به یادگار گذاشت.در عملیات نفوذی دیگری، فرمانده مزدوران بعثی در منطقه را به هلاکت رساند .
در یکی از شبهای بهاری سال ۱۳۶۰،هنگامی که کمتر از ۷ ماه از شروع جنگ می گذشت،در حسینیه روستای سرنی در حال استراحت بودیم .صدای پای بی سیم چی،که مقر وی بر روی تپه مشرف بر روستای قدیمی روستای سرنی قرار داشت ،ما را از خواب بیدار کرد .(حسینیه سرنی ،مقر ستاد عملیاتی مناطق تنگ بینا ،میمک و شور شیرین و مسئولیت آنها را از شهید صمداسدی بر عهده داشت ).بی سیم چی که از بچه های بسیجی اعزامی از تهران بود،نفس نفس زنان و با عجله بیان کرد:صمد ،صمد کله قندی سقوط کرد .
بعد از شنیدن این خبر همه آماده شدیم،همه که می گویم جمعی هفت نفره بودیم .بی سیم چی که می بایست در مقر می ماند و ما شش نفر دیگر باید می رفتیم .شهید صمداسدی با سپاه تماسی بر قرار کرد ،سپاه ایلام تنها مقر سپاه در استان بود که هدایت و سازماندهی و بکار گیری نیروهای سپاهی و [[بسیجی ]] را در سطح استان انجام می داد و هنوز یگان رزم سپاه در استان تشکیل نشده بود .به هر حال ،انتظار نمی رفت که شهید صمد اسدی بتواند نیروی کمکی بگیرد .حداکثر نتیجه تماس این بود که مسئولین سپاه ایلام در جریان امر باشند و ما را دعا کنند .
شش نفر عبارتند از :شهید صمداسدی ،شهید حاج یادگارامیدی ،جانباز علی حاتمیان ،جانباز درویش محمد یاری و نام نفر دیگر را فراموش کرده ام و بنده .
با توکل به خدا و با حمل تعدادی اسلحه انفرادی از قبیل ژ-۳ و یک تیر بار و یک قبضه آر پی جی ۷ با مهمات مربوطه ،به وسیله یک دستگاه لندرور و وانت ،که رانندگی آن را من بر عهده داشتم به راه افتادیم .با عبور از تپه های ماهور های بعد از سرنی ،از کنار تنگه تاریکه از کوه کولگ با لا رفتیم و قبل از رسیدن به راس کوه با چراغ خاموش بقیه راه را پیاده طی نمودیم .با مشاهده وضعیت پایگاه شور شیرین که تنها پایگاه عملیاتی ما از ارتفاعات میمک تا تپه های کانی سخت در شمال شهر مهران بود فهمیدیم که تقریبا پایگاه سقوط کرده و گلوله های رسام سلاحهای سبک و نیمه سنگین از لابه لای تپه ها ،همچون تارهای پیاپی ظاهر می شدند و صدای انفجار گلوله های توپ و خمپاره و نور خیره کننده حاصل از انفجار آنها ،همچون نور رعد و برق منطقه را خاموش و روشن می کرد .خودرو را پای تپه ای در دو سه کیلومتری جا گذاشتیم.با احتیاط خود را به پایگاه نزدیک کردیم .افرادی از نیروهای خودی را یافتیم .آنها از دیدن ما و اینکه نیروی کمکی به آنها پیوسته،خوشحال شدند و همه با ناراحتی خبر از سقوط کله قندی که مهمترین نقطه استراتژیک پایگاه بود و به عنوان محل دیده بانی از آن استفاده می شد،می دادند و در عین حال متاسف بودند .
۲۲۲
ویرایش