*دست نوشته
حسین علیمردی: خداوندا، تو را می خوانم که محتاجم؛ به سوی تو روی می آورم که فقیرم؛ به پیشگاهت ناله میکنم که ترسانم؛ در برابرت اشک می ریزم که اندوهگینم؛ از تو یاری می طلبم که ناتوانم. اینک وقت بستن بار و هجرت به سوی یار می باشد، وقت وصل جان با جان آفرین، هنگام صعود است، هنگام رسیدن عاشق گنهکار به معشوق. برای رسیدن به سعادت و کمال همیشگی و جاودانگی، همه چیز را باید گذاشت و رفت و با اصل و جوهر وجودی خویش به سوی خدا شتافت، اما وای بر من که عقب مانده ام و بار سفر ندارم و آمده تا برای جبران این عقب ماندگی به سوی یارم به پیش بروم. خداوندا از تو می خواهم که مرا بسوی خودت بکشانی. ....دست و پای شما پدر و مادر عزیزم را می بوسم که برای من زحمت فراوان کشیدید، پدر و مادر و خواهران و برادرانم می دانم که در انتظار آمدن من ثانیه شماری می کنید، ولی وقتی که خدایم مرا دعوت کند، وقتی که معشوقم مرا سوی خود بخواند، چطور بر گردم؟ شما برای من دعا کنید و مطمئن باشید خداوند دوستدار شهداست، خداوند شهدا را می خرد و پس نمی دهد.منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1800پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]</ref> ==پانویس==<references/>