جنگ صحنه درخشان دیگری در زندگی ابراهیم امیر عباسی بود. او در عملیات [[منطقه جنوب و غرب]] کشور شرک کرد مسئولیت [[اطلاعات]] و عملیات [[منطقه غرب]] را بر عهده داشت. در خرداد 1361 با دختری از مکتب [[اسلام]] در مشهد ازدواج کرد. یک سال بعد، درست دو روز قبل از شهادتش، خداوند دختری به آنها داد که بنا به خواست ابراهیم، نامش را زینب گذاشتند.
سر انجام در غروب روز یکم تیر [[1362]] هنگام شناسایی [[ارتفاعات دوپازا]] در غرب کشور به [[شهادت]] رسید.<ref>منبع کسی از زمان ،جنگ نوشته ی داوود بختیاری دانشور،نشر ستاره ها،مشهد-1386</ref>
== خاطرات ==
*نوجوانیمان را مقایسه کنیم
مادر بهش گفت: ابراهیم! سرما اذیتت نمیکنه؟
گفت: نه مادر، هوا خیلی سرد نیست. هوا خیلی سرد بود، ولی نمی خواست ما را توی خرج بیندازد.
دلم نیامد؛ همان روز رفتم و یک کلاه برایش خریدم. صبح فردا، کلاه را سرش کشید و رفت.
ظهر که برگشت، بدون کلاه بود. گفتم مادر کلاهت کو؟ گفت: اگر بگم دعوام نمیکنی؟ گفتم: نه مادر؛ مگه چیکارش کردی؟ گفت: یکی از بچه ها توی مدرسه مون با دمپایی میاد! امروز سرما خورده بود، دیدم کلاه برای اون واجب تره.
<ref>ساکنان ملک اعظم، منزل امیر عباسی، صحفه 5</ref>
==پانویس==
<references/>