بسمه تعالی{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = مصطفی عبداللهینام پدر ابوالفضل|تصویر = min-picture (2).jpgنام مادر صفیه|توضیح تصویر = محل شهادت بانه|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانیمحل |شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد = [[زادروزهای 2اردیبهشت|1341]] ، [[قمشلو]] ، [[بوئین زهرا - قمشلو تاریخ تولد ۱۳۴۱/۰۲/۰۲]]محل |شهادت بانه تاریخ شهادت ۱۳۶۳ = [[الگو:شهدای 14 بهمن|1363/۱۰10/۱۴14]] ، استان ||وفات = |مرگ = |محل شهادت کردستان شهر محل شهادت بانهدفن = [[قمشلو]]، [[قزوین]]، وضعیت تاهل متاهل |||مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه نظامی = تعداد پسر ۰ تعداد دختر ۰|سمتها = |جنگها = |نشانهای لیاقت = |عملیات = |فعالیتها = |تحصیلات خواندن ونوشتن رشته - = عملیات سال تفحص |تخصصها = محل کار بنیاد تحت پوشش |شغل = |خانواده =}}مزار شهید قزوین - بوئین زهرا – قمشلو
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:مصطفی_عبدالهی}}
==زندگی نامه==
عبداللهی، مصطفی: [[دوم اردیبهشت ۱۳۴۱، ۱۳۴۱]]، در روستای قمشلو از توابع شهر [[بوئینزهرا ]] به دنیا آمد. پدرش ابوالفضل، کشاورزی میکرد و نام مادرش صفیه بود. سواد قرآنی داشت. سال ۱۳۵۹ ازدواج کرد. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. [[چهاردهم دی ۱۳۶۳، ۱۳۶۳]]، در بانه توسط نیروهای عراقی بر اثر [[اصابت ترکش ]] به سر و سینه، شهید شد. [[مزار ]] او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
==وصیت نامه==
شهید، مصطفی عبداللهی: قلبم به شدت می طپد؛ خودم را در کهکشان ها و در حال [[عروج ]] می بینم؛ شوقی عظیم سراسر وجودم را احاطه کرده است. سردم؛ گرمم؛ خوابم؛ بیدارم؛ مستم؛ هوشیارم؟! نمی دانم! نمی دانم چه هستم؟ در پیشاپیش خود [[امام حسین(ع) ]] را می بینم؛ آن سمبل فداکاری، شهامت و [[سرور شهیدان]]. شوری و شعفی مرا احاطه کرده است؛ از مرز انسانیت فراتر رفته و ندای شهادت را حس می کنم. دلم بی تاب است و شوق دیدار خالق، مرا به سوی خود می خواند. همسرم! به خدایت می سپارم؛ مبادا برای برگشتنم شادی کنی. پدر و مادرم، برادرانم و خواهرانم! من همه ی شما را دوست دارم؛ ولی این دوستی شما سد راه من نخواهد شد. باشد که با فدا شدن جان بی مقدارم، نهال دین خدا آبیاری شود. پدر، مادر، برادران، خواهران و همسرم! برای شهید شدن من گریه و زاری نکنید؛ من به آرزوی خود رسیدم. هر وقت خواستید گریه کنید، برای -سالار شهیدان، سرور آزادگان، لب تشنه ی دشت نینوا- حضرت حسین بن علی(ع) گریه کنید. مادرم و پدر مهربانم! قبرم را زیاد زینت ندهید که بنده از مفقودالاثرها خجالت می کشم. [[همسنگرم]]! تفنگم را بیاورید تا سینه ی دشمن را سوراخ سوراخ کنم که دیگر تحمل این همه نامردی و نامردمی را ندارم. آخر مگر این ملت آزادی خواه و حق پرست چه کرده است که این چنین ناجوانمردانه علیه اش بسیج گشته اید؟ اگر برگشتم و شهید نشدم، بدانید خدایم مرا قبول نفرموده است. همسرم، پدر و مادر پیرم! به [[جهان خواران شرق ]] و غرب بگویید که اگر خانه و کاشانه ام را به آتش بکشند و اگر زن، خواهر و مادرم را به اسارت ببرند و اگر پول و ثروتی را -که ندارم(!)- تاراج کنند و اگر گلوله های شان قلبم را سوراخ سوراخ کند و اگر پیکرم را صد پاره کنند و اگر پاره های تنم را به آتش بسوزانند و اگر خاکسترم را به دریا بریزند، از دل امواج خروشان دریا، صدایم را خواهند شنید که فریاد می زنم: «اسلام «[[اسلام پیروز است]]... ستمگر نابود است!» اگر شهید شدم، جنازه ام را تشییع نکنید؛ زیرا از هزاران [[شهید گمنام ]] شرم دارم. روی [[سنگ قبرم، قبرم]]، اسمم را ننویسید. می خواهم هم چون هزاران شهید دیگر، گمنام باقی بمانم و اگر خواستید، فقط این جمله را بنویسید: «عبداللهی؛ تقدیم به آستان کبریایی الله.»۱ (۱۵۰۶۲۱۴) مصطفی عبداللهی ۲۶/۰۸/۱۳۶۳.<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1303 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]</ref>
==پانویس==
<references/>