ویرایش‌ها

شهید رضا عامری

۱۱ بایت اضافه‌شده، ‏۲۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۱
به سال اول دبيرستان که رسيد، مادرم يک کليد از روي کليد خونه ساخت و داد دستش که وقتي از مدرسه برگشت و يه وقت خونه نبوديم، پشت در نمونه. کليد مي‌انداخت به در، باز مي‌کرد و بعدش هم زنگ مي‌زد و بلند مي‌گفت: ياالله، ياالله؛ بعدش مي‌‌اومد توي حياط.
اگر ما توي حياط نبوديم يا چيزي نمي‌گفتيم، دم در ساختمان که مي‌رسيد، با کليد مي‌زد توي شيشه و دوباره مي‌گفت:ياالله. بعد وارد مي‌شد. مي‌گفت:«مي‌خوام خيالم راحت بشه نامحرم خونه نيست.»
<ref>منبع: سفر بیست و پنجم، صفحه:24</ref>
موضوع : عبادی ، حیا و عفاف
۶۹۱
ویرایش