ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید مرتضی ساده میری

۷۶ بایت اضافه‌شده، ‏۲۸ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۰۰
شب عملیات آنقدر روحیه [[رزمندگان ]] را تقویت می کرد که مرگ شیرین تر از عسل می شد.او به حمله و عملیات عشق می ورزید،در عملیات [[والفجر ۵]]،[[والفجر ۵،والفجر ۹ ،والفجر ]] ،[[والفجر ۱۰ ،کربلای ]] ،[[کربلای ۱ ،کربلام ]] ،[[کربلای ۱۰ ]] [[نصر ۴و ۴]]و [[نصر ۸ ]] سمت فرماندهی [[گروهان ]] و ستاد گردان را بر عهده داشت و بارها مجروح گردید،بعد از [[جنگ ]] او در فراغ [[شهدا ]] خیلی بی تابی می کرد.مرتضی بعد از جنگ،خیلی [[جنگ[[،خیلی با آن مرتضی زمان [[جنگ ]] فرق داشت،روی چادری که درآن زندگی می کرد،این شعر را نوشته بود:
در سنگر حق شیر شکاران همه رفتند
یاران هلت چون عطر بهاران همه رفتند
چون بوی گل ،آن پاک عیاران همه رفتند
هلتی با که نشینی که یاران همه رفتند
آه و افسوس مرتضی در فراق دوستان سفر کرده لحظه ای قطع نمی شد و از اینکه از این قافله جا مانده بود ،احساس شرمساری می کرد . اما خدا هم نمی خواست دل مرتضی شکسته شود تا این که دعای او مورد اجابت قرار گرفت و در تاریخ ۲۵/ ۱۲/ ۱۳۶۹ در دامنه های [[قلاویزان ]] در عملیات پاک سازی مناطق غرب کشور از وجود منافقین،صدای گرفته ای در بیسیم ها پیچید:مرتضی پرپر شد،مرتضی به غیوری ودوستانش ملحق شد.سکوت عجیبی حاکم شد،اما مرتضی خود را به قافله ای شهدا رساند.
*محمد کریمی نژاد
در تاریخ ۱۹/۱۲/۱۳۶۶،تیپ ۱۳۶۶،[[تیپ امیر المومنین(ع)]]طی یک کاروان بزرگ،متشکل از چند گردان،برای عملیات [[والفجر ۱۰،به ۱۰]]،به منطقه عملیاتی شاخ شمیران کردستان،اعزام شد.آن زمان حدود شانزده سال داشتم،تاکنون در هیچ عملیاتی شرکت نداشتم و با مردان بزرگ که از همه تعلقات دنیایی گذشته بودند و چون مولایشان حسین(ع) جز به شهادت، به چیز دیگری فکر نمی کردند ،همراه شده بودم.
غروب روز ۱۹ اسفند ماه،در چند کیلومتری شهر ویران شده قصر شیرین،توقف کردیم. هوا کم کم تاریک شد. مشکلات یکی پس از دیگری شروع شد ند تا روح و جسم من و دیگر همرزمانم را بیازارند.(نداشتن پتو برای خواب ،فقدان آب و غذا ، نا آشنا بودن به منطقه،عدم تجربه کافی و...)همه اینها از جمله مسائلی بودند که تحمل آنها برای یک نوجوان مشکل می نمود. حدود ساعت ۱۲ شب تا ساعت ۳ شب،لب جاده ایستاده و مشغول صحبت بودیم. سرما و بارندگی از یک سو و خواب شدید از سوی دیگر ، ما را مجبور کرد علیرغم میل باطنی ، بر روی علف های خیس منطقه (قرق )دراز بکشیم. فردی را دیدم که از ماشین پیاده شد و به طرف ما آمد . مدتی نگذشت که یک نفر دیگر هم از ماشین پیاده و به ما ملحق شد. پس از احوال پرسی در کنارمان بر روی علفهای خیس دراز کشیدند . با تعجب پرسیدیم آقا شما که ماشین دارید ! چرا داخل ماشین نمی خوابید؟!او سخنی گفت:که پر از معنی و مفهوم بود. به راستی که آن سخن روحم را متحول کرد.گفت:خدا را خوش نمی آید که من داخل ماشین گرم و راحت بخوابم و دیگر عزیزانم ،روی علف های مرطوب.
بچه ها خیلی مرتضی را دوست داشتند.چون هم شجاع بود و هم شوخ طبع . در خط مقدم جبهه و مرز چنگوله که بودیم ،شبانه یک عدد بلند گو را به پشت سنگر های دشمن می برد و در داخل بوته ها پنهان می کرد . از یکی از برادران که با زبان عربی آشنا یی داشت ، می خواست بعثی ها را دعوت به پناهنده شدن نماید .
وقتی بعثی ها صدای بلند گو را می شنیدند،منطقه را زیر آتش گلوله های خمپاره ،آرپی جی و تیر بار می گرفتند. آنها فکر می کردند که ما حمله می کنیم . تا آن ها به طرف ما مشغول تیر اندازی بودند،در محور دیگری،برادران [[بسیجی ]] حمله می کردند.
هر وقت موقع صرف صبحانه یا شام می شد و رزمندگان ما مشغول خوردن می شدند،می گفت:الان نیروهای دشمن هم مشغول خوردن هستند.چند خمپاره به طرف آنها شلیک می کرد.
بعضی از برادران به کار او اعتراض می کردند . مرتضی بدون آنکه ناراحت شود ، با خوش رویی توضیح می داد و می گفت :این کار برای راحتی شماست.با این حرکات ، اولا مهماتشان به حدر می رود و شما در عملیات ها به راحتی می توانید آن ها را اسیر کنید و ثانیا نمی گذارم غذا به راحتی از گلویشان پایین برود.
*عاشق عملیات
هر روز دعا می کرد که عملیات شود . تا اینکه در منطقه [[مهران ]] عملیات شروع شد.او فرمانده بود و اجازه شرکت در عملیات را نداشت. از فرماندهی گردان تقاضا کرد که اجازه شرکت در عملیات را به او بدهند، اما با در خواست ایشان موافقت نکردند .
او نتوانست خود را در عملیات غایب ببیند. به همین خاطر با موتور سیکلتی که در اختیار داشت،بدون هماهنگی به طرف مهران حرکت کرد . مرتضی در آن عملیات مجروح شد و موتور سیکلت نیز از بین رفت.
بعد از بهبودی، فرمانده گردان به مزاح به ایشان گفت:موتور تریل کو؟ایشان در جواب پاسخ داد: اول احوال خودم را بپرس بعد احوال موتور را .
*بسیجی های تپه۲۰۳
[[رزمندگان ]] ایلام،خصوصا بسیجی های تپه ی ۲۰۳ در منطقه ی عمومی چنگوله در جنوب شرقی این تپه را خوب می شناسد.چه بسیار بودند دلاوران خطه ایلام، که در مصاف با دشمن اسلام وایران ، روی این ارتفاعات به شهادت رسیدند . تک تیر اندازهای حرفه ای دشمن ، به دلیل نزدیکی به خطوط دفاعی ما ،مجال سر بلند کردن از کانال و سنگر ها را به کسی نمی دادند. در فرماندهی قرار گاه تیپ،تصمیم براین شده بود تا در این منطقه ،ضربه ای ناگهانی به دشمن وارد شود ؛ به نحوی که روحیه آنان تضعیف گردد . ماموریت اجرای این کار به بنده و محسن کریمی داده شد ، ما طرح نفوذ به داخل سنگرهای نگهبانی دشمن را تنظیم کردیم.نیروهای اطلاعات عملیات و گردان با مجموعه ای در حدود دو دسته،آمادگی پشتیبانی از این حرکت نفوذی را داشتند.
۷۳۱
ویرایش