۱٬۰۴۵ بایت اضافهشده،
۱ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۷ نوجواني شهيد علي حسيني
با اين که ما خودمان به پول آدامس فروشي نياز داشتيم، ولي گاهي اوقات علي اجازه نميداد من يا خودش فروش کنيم. وقتي ميديد بچهاي از خودش فقيرتر است و وضع و حالش از ما بدتر است، او را جلو ميفرستاد و ميگفت:«تو برو و تو اون ماشين، آدامس و شکلاتت را بفروش!» خودش کنار ميايستاد و نگاه ميکرد. من از اين کار علي خيلي خوشم ميآمد. با اين که علي آن موقع شايد کلاس دوم يا سوم ابتدايي بود، من همه کارهايش را بيبرو برگرد قبول داشتم. ميدانستم درست عمل ميکند .
منبع: کتاب دا، صفحه:51
موضوع : اخلاقی ، کمک به دیگران
منبع نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا