در زمان رژیم و خفقان و طاغوت فردی پرشور در مراسم عاشورا و دیگر مراسم سوگواری و عزاداری بود و صدای حسین حسین و سینه زدن در او انقلابی شکوفا می کرد فردی بود که اصلاً زیر بار زور نمیرفت تا مسئله ای برایش ثابت نمی شد به سادگی قبول نمی کرد که این افکار وی مصادف با دوران انقلاب بود شهید همراه دوستانش هر روز به تظاهرات و مقابله با افراد نظامی مسلح می پرداختند و به پخش اعلامیه ها مشغول می شدند تا اینکه در روزی از تظاهرات که افراد ژاندارمری مردم را محاصره کرده بودند بدون هیچ ترسی با همراهی دوستانش هتل بزرگ شهر را که مرکز فساد و عیاشی بود به آتش کشیدند که بدینوسیله صدها جوان را که راهی این مرکز شیطانی کشیده شده بودند نجات دادند پس از انقلاب شهید ابراهیم به اتفاق دوستانش به حفاظت شهر و بازرسی جاده ها پرداختند و قابل توجه است که همه آنها با یک تکه چوب و با اتکاء به خداوند به اینکار مقدس دست زدند چون آن شهر پر از قاچاقچی بود و به افرادی نیاز داشت که جلوی این دزدی ها را بگیرند و شهید با آگاهی به این مسائل و در خطر بودن جانش با علاقه به حراست مشغول بود پس از گرفتن دیپلم علوم تجربی تصمیم به تشکیل خانواده داد که یکسال بعد از ازدواج به خدمت سربازی فرا خوانده شد و پس از گذراندن مدت آموزش به جبهه شلمچه در جنوب و پس از آن به خرمشهر و سپس در جبهه مریوان مستقر گردید شهید در عملیات مختلفی شرکت نمود در جبهه ها زبانزد همرزمان و همسنگرانش بود و به عنوان سربازی راستین و متعهد و مسئول شهره بود با اسرار از وی تقاضا میشد که امام جماعت شود و بقیه پشت سر وی نماز بگزارند اما با تواضع و فروتنی خاصی که در چهره شهید مشخص بود خود را شایسته آن نمیدانست به گفته همسنگرانش که با او در عملیات شرکت داشتند در هنگام پیشروی در دل شب می گفتند که با هم در یک ستون پیش می رفتیم ولی در یک لحظه می دیدیم که ابراهیم پیدا نیست و وقتی او را در میان انفجار گلوله و تانک و توپ و رگبار تیرها صدا می کردیم صدای او را خیلی جلوتر می شنیدیم که می گفت من اینجا هستم چرا عقب مانده اید زودتر بیایید و اینگونه شجاعتی و دلاوری در انسان بدست نمی آید مگر اینکه عشق امام حسین (ع) در دل وی باشد آری این عشق به لقاءالله بود و این عشق به رسیدن به معبود و رهبرش بود که او را چنین بی باکانه و بدون هیچ هراسی به جلو می راند شهید ابراهیم یکبار از ناحیه ران مورد اصابت ترکش خمپاره مزدوران کافر بعثی شد و پس از مدتی مداوا و بستری شدن در بیمارستان بهبودی یافت و مجدداً روانه جبهه شد سرانجام برای دومین بار صبح روز 1362/03/23 در اولین روز ماه مبارک رمضان بوسیله ترکش خمپاره دشمنان خدا مزدوران بعثی صهیونیستی عراق از ناحیه سر آسیب کلی دید و به شهدای صدر اسلام پیوست:
روانش شاد و یادش گرامی و راهش پر رهرو باد<ref>[http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/10612 سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==
<references/>