ویرایشها
موضوع : اجتماعی ، فرماندهی
جاده را آب برده بود. ماشین ها، مانده بودند این طرف. [[بی سیم]] زدیم سیمزدیم جلو که «ماشین ها نمی توانند بیایند. » آقا مهدی دستور داد، بلدوزرها چند تا تانک سوخته ی عراقی انداختند کنار جاده. آب بند آمد. ماشین ها رفتند خط.
یادگاران، جلد ده، کتاب شهید زین الدین، ص 76
موضوع : اجتماعی ، فرماندهی
موضوع : اجتماعی ، مجروحیت
یک روز زین الدین، با هفت هشت نفر از بچه ها، می آمدند خط. صدای [[هلی کوپتر]] می آید. بعد هم صدای سوت راکتش. بچه ها، به جای این که خیز بروند، ایستاده بوند جلوی زین الدین. اکثرشان ترکش خورده بودند.
یادگاران، جلد ده، کتاب شهید زین الدین، ص 61
موضوع : اجتماعی ، محبوبیت
نزدیک صبح بود که تانک هایشان، از خاکریز ما رد شدند. ده پانزده [[تانک]] رفتند سمت [[گردان]] راوندی. دیدم اسیر می گیرند. دیدم از روی بچه ها رد می شوند. مهمات نیروها تمام شده بود. بی سیم زدم عقب. حاج مهدی خودش آمده بود پشت سر ما. گفت:«به خدا من هم این جام. همه تا پای جان. باید مقاومت کنین. از نیروی کمکی خبری نیس. باید حسین وار بجنگیم. یا می میریم، یا دشمنو عقب می زنیم. »
یادگاران، جلد ده، کتاب شهید زین الدین، ص 22
موضوع : اجتماعی ، مقامت
منبع : نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا
==پانویس==
<references/>