ویرایش‌ها

شهید محمود کاوه - بخش دوم

۳۲ بایت اضافه‌شده، ‏۲۷ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۷
موضوع : اخلاقی ،‌ شوخی
اعصاب همه واقعا خرد بود. همه در حد [[انفجار ]] سختی کشیده بودند. شش هفت ماه در یک محاصره ی نامرئی گیر کرده بودند. دیدم، یک بچه بگویم ؟ بزرگ به نظر نمی آمد آخر، نشسته روی کاپوت جیپ به جیپ می گوید برو. دست هایش را گذاشته بود روی گوش هایش جاده رانگاه می کرد. می گفت: یه ذره بگیر به چپ. راست مین گذاشته ند. خب. رد شدی. حالا فرمونتو راست کن.
بچه ها هم می خندیدند.
پرسیدم این بی مزه کیه ؟
موضوع : اخلاقی ، نظافت
اولین حضور یگان ویژه ی شهدا در کردستان همان راه پیمایی در سنندج بود. قبل راه پیمایی محمود هی آمد و رفت و هی تای آستین ها و گترهاو بند [[پوتین ]] ها و [[فانسقه ]] ها را چک کرد؛ چند بار. تا از همه مطمئن نشدنرفتیم داخل شهر. وارد شهر شدیم و تا مقر رفتیم. خبر رسید که همان شب رادیوهای محلی ضد انقلاب اعلام کرده اند یک واحد ویژه به کردستان آمده که لااقل شش ماه در اسرائیل آموزش دیده است. ما راگفته بود. گفته بود در اسرائیل آموزش دیده ایم. خیلی ترسیده بودند.
یادگاران، جلد 6 کتاب شهید محمود کاوه، ص 29
موضوع : اخلاقی ، نظم
موضوع : اجتماعی ، آموزش نظامی
سر فوتبال که می شد همیشه می گفت: من تو تیم بسیجم. من اصلا بسیجیم. من [[پاسدار ]] نیستم که، بسیجیم.
یادگاران، جلد 6 کتاب شهید محمود کاوه، ص 69
موضوع : اجتماعی ، بسیج
موضوع : اجتماعی ، تبلیغ
بی سیم زدم. گفتم: برادر کاوه ما می خواهیم با [[توپ خانه ]] این ها را بزنیم. این جا پر از ضد انقلابه.
گفت: چی رو با توپ بزنید؟ اون جا پر از زن و بچه است. مردم که گناهی ندارن. تو که خودت کُردی باید حواست بیش تر جمع این چیزها باشه.
گفتم: آخه ضد انقلاب خیلی زیاده.
یادم نیست داشتم چه می گفتم. شاید داشتم می گفتم: برادر کاوه ! به نظر من توی این عملیات. . .
به هر حال برادر کاوه داشت توی حرفم. یکی از کشته ها تا اسم کاوه راشنید زنده شد و [[نارنجک ]] را انداخت سمت کاوه. [[ترکش ]] سر و گردنش راگرفت. وقتی می بردندش، گفت: جون تو و جون این قله.
گفتم: چشم.
انگار به نظرش رسید بس نبوده. گفت: وای به حالت اگه این قله ازدست بره.
رفته بود آن بالا و داد می زد بچه ها بیایید. قله فتح شد.
خودش بود و [[ژ سه ]] ی قنداق کوتاهش.
یادگاران، جلد 6 کتاب شهید محمود کاوه، ص 42
موضوع : اجتماعی ، مبارزه
۷۳۱
ویرایش