==خاطرات==
زمانی ?ه که عقیل ده روز به مرخصی آمده بد، خوابی دیده بود ?ه که در هنگام رفتن، به دایی خود گفته بود:" من دیگر بر نمی گردم." دایی از او پرسیده بود:" چرا؟ " او گفته وبود:" من در خواب دیدم ?ه ی? گلوله به طرف من می آمد و ی?ی از منبع: سایت یاران رضاکه یک<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5093سایت یاران رضا]</ref> گلوله به طرف من می آمد و ی?ی از ==پانویس==<references />