ویرایش‌ها

شهید محمد جهان آرا

۷۸۳ بایت اضافه‌شده، ‏۳۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۹
ای امام! من به عنوان کسی که شاید کربلای حسینی را در کربلای خرمشهر دیده ام سخنی با تو دارم که از اعماق جانم و از پرپر شدن جوانان خرمشهری برمی خیزد و آن، این است؛ ای امام! از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد من یک ماه بطور مداوم کربلا را می دیدم هر روز که حمله ی دشمن بر برادران سخت می شد و فریاد آنها بی سیم را از کار می انداخت و هیچ راه نجاتی نبود به اتاق می رفتم، گریه را آغاز می کردم و فریاد می زدم ای رب العالمین بر ما مپسند ذلت و خواری را.<ref>[http://www.fatehan.ir/page.aspx?pid=123&postid=65049 سایت فاتحان]</ref>
==خاطرات==
 
*یک سکه، یک قرآن
 
بر خلاف رسم و رسوم، مهریه ما یک جلد کلام الله مجید بود و یک سکه طلا.
سکه را که بعد از عقد بخشیدم اما آن یک جلد قرآن را محمد بعد از ازدواج خرید و در صفحه اولش اینطور نوشت:
«امیدم به این است که این کتاب اساس حرکت مشترک ما باشد و نه چیز دیگر؛ که همه چیز فناپذیر است جز این کتاب.»
حالا هر چند وقت یکبار وقتی خستگی بر من غلبه می کند، این نوشته ها را می خوانم و آرام می گیرم.<ref>فلش کارت دونیمه سیب، مرکز فرهنگی مطاف عشق</ref>
==پانویس==
<references/>
۳۳۲
ویرایش