ویرایش‌ها

شهید یدالله کلهر

۴ بایت اضافه‌شده، ‏۳۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۲۴
==زندگی‌نامه==
[[پرونده:Photo 2018-12-14 03-33-07.jpg|500px|بی‌قاب|وسط]]
سردار سرتیپ شهید یدالله کلهر به سال 1331 در روستای «بابا سلیمان» از توابع شهریار، در خانواده‌ای متوسّط و مذهبی زاده شد. عشق به خاندان اهل‌بیت و ائمّه اطهار _علیهم‌السّلام_ از همان دوران کودکی با تمام وجودش عجین گشت و از او مردی با احساسات ناب مذهبی ساخت؛ به‌گونه‌ای‌که پیش از رسیدن به سنّ بلوغ شرعی و تکلیف، به نماز می‌ایستاد و در مساجد و محافل دینی شرکت می‌کرد.
شهید کلهر در هفت سالگی قدم در راه مدرسه و تحصیل می‌گذارد و با بهره‌مندی از هوش و استعداد سرشار، دوره ابتدایی را با نمره‌های عالی و رتبه ممتاز در زادگاه خود به پایان می‌رساند. وی برای ادامه تحصیل مجبور می‌شود به شهریار برود؛ چرا که دوره متوسطه در روستا نبود؛ لذا در یکی از دبیرستان‌های شهریار به تحصیل می‌پردازد. او که در جستجوی معرفت دینی بود، هم‌زمان با تحصیل، به مطالعه کتب دینی رو می‌آورد؛ از این رو، با شهامت و توان فکری خوب، با فرقة ضالّه «بهائیت» به بحث می‌پردازد. جثة درشت و قوی و اندیشه سالم، از او چهره‌ای جذّاب می‌سازد و به خاطر جوانمردی و منش والایش، زبانزد می‌شود. یدالله کلهر اوقات فراغت خود را به مطالعه و یا ورزش و تفریحات سالم محلّی می‌پردازد. وی تحصیلات خود را تا سوم متوسّطه ادامه می‌دهد، ولی به دلیل دوری روستا از شهر و سختی رفت و آمد، مجبور به ترک‌تحصیل می‌شود. یدالله پس از ترک‌تحصیل، در یک کارگاه تانکرسازی مشغول کار می‌شود. او در سال 1351 همراه یکی از دوستانش، به حرفة برق و سیم‌کشی ساختمان وارد می‌شود. سپس در سال 1353 مدّتی به جوش‌کاری می‌پردازد و همان سال به سربازی اعزام می‌شود. وی چندین بار از سربازی فرار می‌کند و سرانجام دوره آموزش خود را در ارومیه و بقیه سربازی‌اش را در شاه‌پور می‌گذراند. از آنجا که خانواده‌اش پیش از انقلاب اسلامی، با شخصیت حضرت امام (ره) آشنا بوده و از معظّم‌له تقلیدمی‌کردند، او هم رساله و برخی کتاب‌های ایشان را مطالعه می‌کند و با افکار و اندیشه‌هایشان آشنا می‌شود. در دوره سربازی به ماهیت رژیم شاه پی می‌برد و خیلی زود وارد مسائل سیاسی می‌شود. وی دوستان سرباز خود را جمع کرده، به روشنگری می‌پردازد و ماهیت رژیم را برای آنان آشکار می‌کند. در سال 1355، سربازی را به پایان می‌رساند و پس از بازگشت از سربازی، دوباره به کارهای برق و سیم‌کشی ساختمان مشغول می‌شود و مدتی هم به آهنگری و جوش‌کاری می‌پردازد. یدالله با شروع جرقه‌های انقلاب اسلامی، وارد عرصه سیاسی می‌شود. او جوانان محل را جمع کرده، درباره حضرت امام (ره) و انقلاب برای آنان صحبت می‌کند. وی نخستین کسی بود که در مسجد «بابا سلیمان»، «تکبیر» و شعار «مرگ بر شاه» سر می‌دهد و مردم را به مبارزه علیه شاه ترغیب می‌نماید. مدتی از سوی پاسگاه شهریار مورد تعقیب قرار می‌گیرد، ولی با هوشیاری تمام، فعالیت‌هایش را گسترش می‌دهد و هر روز بچه‌های محل را جمع می‌کند و با آنان شعارهای تند انقلابی، از جمله شعارهای «مرگ بر شاه» را سر می‌دهند. وی فعّالانه در اغلب صحنه‌های انقلاب اسلامی حضور می‌یابد و در روزهای پیروزی انقلاب، برای فعالیت بهتر و بیش‌تر، راهی تهران می‌شود و در راهپیمایی‌ها حضور جدّی می‌یابد. در 21 بهمن 1357 هنگام تصرّف پادگان «باغشاه» از ناحیه پا تیرمی‌خورد و مجروح شده و چند روز در بیمارستان بستری می‌شود. پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، فعّالانه در مسائل انتظامی و امنیتی در کرج فعالیت می‌کند. وی از جمله بنیانگذاران کمیته انقلاب اسلامی منطقة کرج به شمار می‌رود. در فروردین ماه 1358، به دنبال تحرّکات ضدّ‌انقلاب در [[کردستان]]، به سرپرستی گروهی، عازم آن‌جا می‌شود و مدّتی به نبرد علیه ضدّ‌انقلاب می‌پردازد.
۳۳۲
ویرایش