==خاطرات==
•روحیات شهید
سید جواد از نوجوانی تغییر و تحول عجیبی در وجودش و افکارش ایجاد شد. در سن 14 سالگی نوار سیاحت غرب را در منزل یکی از دوستانش گوش کرده بود و وقتی به خانه آمد حال و هوای عجیبی داشت، رنگش پریده بود و نصف شب با صدای بلند گریه میکرد و نماز شب میخواند.از همان مرحله به اندازهای تغییر کرد که همه به او «بچه شیخ» میگفتند، علاقه زیادی به خرید کتابهای دینی و مُهر و تسبیح و انگشتر داشت و خیلی زود در سن 20 سالگی ازدواج کرد.
•نماز شب
سید جواد با همه فرق میکرد با اینکه یک برادر دیگر هم دارم اما همیشه روی جواد تعصب خاصی داشتم؛ جواد دوستان منبری و خوبی داشت و بیشتر اوقات با دوستانش بود. جواد هر روز باید دست پدر و مادرم را میبوسید بعد فعالیتهای زندگیاش را از سر میگرفت و نماز شب را هیچوقت ترک نکرد.
•راه را باید بروم
جواد سه بار دیگر به سوریه رفته بود؛ آخرین باری که قرار بود برود به ایشان گفتم نرو برادر؛ تو یک دختر 3 ساله و یک پسر 8 ساله داری؛ باید بچهها را از آب و گل درآوری، جنگ سوریه و عراق ادامه دارد، اجازه بده یکی دو سال دیگر برو اما در جواب من گفت دل من نازکتر از این حرفها است؛ دل کندن از خانواده و پدر و مادر برایم سخت است هرشب تا صبح گریه میکنم اما این راه را باید بروم.
•شهادت
جواد به من گفته بود اگر اگر خدا خواست و شهید شدم تفنگ من را روی زمین نگذارید و در آخرین تماسی که با هم داشتیم گفت حواست به همه چیز باشد، گفت من برمیگردم اما پیکرم میآید، میخواهم به عنوان خط شکن بروم، جواد به خواسته خودش رسید چرا که خیلی دوست داشت شهید شود و همیشه میگفت دعا کنید شهید شوم.<ref> [https://harimeharam.ir/news/731?n= خبر گزاری تسنیم]</ref>