بهش می گفتن: «آخه تو که پسر نیستی، چه جوری می خوای بجنگی!؟»
می گفت: [[دفاع ]] از وطن که زن و مرد و پیر و جوون نداره. هر کس باید هر کاری از دستش بر میاد، بکنه. با اینکه سنش خیلی کم بود اصلاً از [[جنگ ]] و [[جبهه ]] نمی ترسید. به کسایی هم که می ترسیدن می گفت: «وقتی دشمن اومده تو شهرتون، چرا نشستید و هیچ کاری نمی کنید!؟ همه باید مبارزه کنن».<ref>فلش کارت چادرهای سرخ-مرکز فرهنگی مطاف عشق</ref>
==پانویس==