حدود سه ماه قبل از این که پدر و مادرم به خانه ی خدا مشرف شوند من در تربت حیدریه کارمند بودم. یک شب خواب دیدم که پدر و مادرم به مکه مشرف شده اند و بعد از مدتی که گذشت دیدم که آن ها بر نگشتند. بعد از آن پدرم تنها به خانه آمد و مادرم همراه او نبود. از پدرم پرسیدم چه شده چرا شما تنها آمده اید؟ ایشان گفتند: مادرت مجروح شده و آن جا مانده است. تا این که این اتفاق افتاد. باور من شد که مادرم شهید شده است.
وقتی که مادرم می خواست به مکه برود برای زیارت امام رضا علیه السلام به مشهد رفته بودیم. در حال زیارت به مادرم گفتم شما زیارت نامه بخوانید که ایشان شروع کردند به خواندن زیارت نامه و یک حالت خضوع و خشوعی پیدا کرده بودند و مرتب اشک می ریختند. و من همان جا فهمیدم که حتما از خدا طلب شهادت کرده اند.
<ref> [http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5113 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references/>
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:شهیده طوبی تاجریزیی }}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان خراسان جنوبی]]
[[رده: شهدای شهرستان بیرجند]]