شهید حبیب جعفری قزلجه: تفاوت بین نسخهها
Jafari9809 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۳۳: | سطر ۳۳: | ||
سلام و درود به روح پاک امام و تمام شهیدان گلگون کفن ایران | سلام و درود به روح پاک امام و تمام شهیدان گلگون کفن ایران | ||
| − | حبیب در 20 دیماه سال 1343 در یک خانواده پر جمعیت به دنیا آمد . در یک خانواده کارگری ولی پر معنوی در دامن یک مادر پاک و نمونه پرورش یافت . حبیب با بقیه بچه ها در خانه فرق داشت حق و باطل را می شناخت . همیشه در هیئت های حسینی شرکت داشت . پس از گذراندن دوران ابتدایی و راهنمایی وارد دبیرستان شهید قاضی شد . او والیبال بازی می کرد و در مسابقات 2 مدال و یک قاب داشت . پس از گذراندن تحصیلات متوسط در رشته اقتصاد اجتماعی دیپلم گرفت و در سال 1364 آماده خدمت سربازی شد تا از شرف و دین خود دفاع کند عازم تهران شد هنگام اذان درست وقتش نماز می خواند و می گفت دلم می خواست مادر را ببینم . در خاطراتش می گفت به هنگام غذا دادن به اسیران عراقی یک عراقی چنگال را از پشت به گردن سرباز ایرانی فرو برد و او را گشت و بعد از مدتی عازم منطقه جنگی شد و نقل می کرد هنگامی که در کوهها بالا می رویم و بچه ها الله اکبر می گویند یک روح معنوی پیدا می کنیم می خواهیم به قلب دشمن حمله کنیم حبیب تکاور سرانجام در حمله ای بنام ذوالفقار با یک همکلاسیش بنام قربان رسول نژاد در یک سنگر شربت شهادت نوشیدند . | + | حبیب در 20 دیماه سال 1343 در یک خانواده پر جمعیت به دنیا آمد . در یک خانواده کارگری ولی پر معنوی در دامن یک مادر پاک و نمونه پرورش یافت . حبیب با بقیه بچه ها در خانه فرق داشت حق و باطل را می شناخت . همیشه در هیئت های حسینی شرکت داشت . پس از گذراندن دوران ابتدایی و راهنمایی وارد دبیرستان شهید قاضی شد . او والیبال بازی می کرد و در مسابقات 2 مدال و یک قاب داشت . پس از گذراندن تحصیلات متوسط در رشته اقتصاد اجتماعی دیپلم گرفت و در سال 1364 آماده خدمت سربازی شد تا از شرف و دین خود دفاع کند عازم تهران شد هنگام اذان درست وقتش نماز می خواند و می گفت دلم می خواست مادر را ببینم . در خاطراتش می گفت به هنگام غذا دادن به اسیران عراقی یک عراقی چنگال را از پشت به گردن سرباز ایرانی فرو برد و او را گشت و بعد از مدتی عازم منطقه جنگی شد و نقل می کرد هنگامی که در کوهها بالا می رویم و بچه ها الله اکبر می گویند یک روح معنوی پیدا می کنیم می خواهیم به قلب دشمن حمله کنیم حبیب تکاور سرانجام در حمله ای بنام ذوالفقار با یک همکلاسیش بنام قربان رسول نژاد در یک سنگر شربت شهادت نوشیدند.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/6937 سایت شهدای ارتش] </ref> |
| سطر ۴۵: | سطر ۴۵: | ||
</gallery> | </gallery> | ||
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
| − | + | ==ردهها == | |
| − | + | {{ترتیبپیشفرض:شهید حبیب جعفری قزلچه}} | |
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده:شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران ]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان آذربایجان شرقی ]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان تبریز ]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۸
| حبیب جعفری قزلجه | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | 1343 ، آذربایجان شرقی ، تبریز |
| شهادت | 1365/01/18 |
| محل دفن | تبریز، وادی رحمت |
محتویات
زندگینامه
سلام و درود به روح پاک امام و تمام شهیدان گلگون کفن ایران
حبیب در 20 دیماه سال 1343 در یک خانواده پر جمعیت به دنیا آمد . در یک خانواده کارگری ولی پر معنوی در دامن یک مادر پاک و نمونه پرورش یافت . حبیب با بقیه بچه ها در خانه فرق داشت حق و باطل را می شناخت . همیشه در هیئت های حسینی شرکت داشت . پس از گذراندن دوران ابتدایی و راهنمایی وارد دبیرستان شهید قاضی شد . او والیبال بازی می کرد و در مسابقات 2 مدال و یک قاب داشت . پس از گذراندن تحصیلات متوسط در رشته اقتصاد اجتماعی دیپلم گرفت و در سال 1364 آماده خدمت سربازی شد تا از شرف و دین خود دفاع کند عازم تهران شد هنگام اذان درست وقتش نماز می خواند و می گفت دلم می خواست مادر را ببینم . در خاطراتش می گفت به هنگام غذا دادن به اسیران عراقی یک عراقی چنگال را از پشت به گردن سرباز ایرانی فرو برد و او را گشت و بعد از مدتی عازم منطقه جنگی شد و نقل می کرد هنگامی که در کوهها بالا می رویم و بچه ها الله اکبر می گویند یک روح معنوی پیدا می کنیم می خواهیم به قلب دشمن حمله کنیم حبیب تکاور سرانجام در حمله ای بنام ذوالفقار با یک همکلاسیش بنام قربان رسول نژاد در یک سنگر شربت شهادت نوشیدند.[۱]
روحشان شاد باد
