ویرایشها
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
==خاطرات:==
یکبارکه ایشان به مرخصی آمده بود،خاطره ای از دوران اسارت خودش تعریف ?رد ?ه: " در قصر شیرین تعداد 15 نفر بودیم، همگی اسیر شدیم،در آنجا هر دو نفر را به هم بسته بودند. ما وقتی ?ه عراقی ها در خواب بودند تصمیم گرفتیم با دستهای بسته فرار ?نیم. هفت نفر از جمع ما قبول ?ردند ?ه فرار ?نیم، بعد به یاری خداوند موفق به فرار شدیم. نزدی? به بیست روز در ?وهها فقط ریشهعلف می خوردیم، در نزدی? اسلام آباد بودیم و چادر نشینان در اطراف شهر پرا?نده بودند و متوجه شدیم آنان انقلابی هستند و بعد به ما ?م? ?ردند، دستهای ما را باز ?ردند و پس از پذیرایی از ما به درمان پاهای زخمی ما پرداختند. سپس ما را به د?تر بردند و تا سه روز ما را نگه داشتند و بعد به هر ?دام از ما مبلغی پول دادند و با شترهای خودشان به طرف قصر شیرین حر?ت نمودم و به پادگان ?ه رسیدم، به ما مرخصی دادند تا به نزد خانواده هایمان برگردیم."
در همسایگی ما زنی بود ?ه وقتی برادرم به جبهه می رفت، پشت سر ایشان حرف می زد و می گفت:"پسر حاجی رضا برای این?ه از پدرش پول بگیرد، به جبهه می رود." ما این حرفها را هیچ وقت به برادرم نگفتیم، تا این?ه ی? روز خودش فهمید ولی ناراحت نشد وگفت:"اش?الی ندارد، خداوند انشا الله از گناه وتقصیر او بگذردو نیز او را بخشیدم."