ویرایش‌ها

شهید سید علیرضا حسینی فرزند عباس

۳۴۲ بایت اضافه‌شده، ‏۱۷ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۲۸
- شبی که سید علیرضا حسینی در عملیات والفجر8 به درجه‌ی رفیع شهادت نائل آمده بود من هم زمان در لشکر ویژه‌ی شهداء و در جبهه حضور داشتم. شب خواب دیدم که در منزلمان عروسی است و دو خانم که هر دو فاطمه نام داشتند و از سادات خاندان ما بودند تشریف آوردند و پس از احوال پرسی به من گفتند:‹‹ ناراحت نباشید، این روزها برای همه است وقتی که صبح از خواب بیدار شدم با خودم گفتم: فرزندم شهید شده است و چنین هم بود. به شهرستان رفتم تا پیکر فرزندم را تشییع کنم وقتی می‌خواستم روبروی جنازه‌اش قرار بگیرم لباسهای بسیجی خودم را پوشیدم و بدین وسیله‌ خواستم با وی عهد ببندم که راه نورانیش را ادامه بدهم .
- یک روز فرزندم علی گفت:" من آرزو دارم که شهید شوم." به او گفتم:" نه پسرم تو باید زنده باشی و بجنگی تا راه کربلا باز شود و مرا به زیارت امام حسین(ع) ببری" علیرضا گفت:" نه مادر جان! اگر زنده به خدمت جدم بروم، جده ام زهرا خواهد گفت:" جایی که پیروان ما با سر آمده اند. تو که اولاد مایی، چرا با پا آمده ای؟" آن وقت جواب جده ی سادات را چه بدهم؟ سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7073سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />== رده‌ها =={{ترتیب‌پیش‌فرض:شهید سید عليرضا حسینی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان جنوبی ]][[رده: شهدای شهرستان بیرجند ]]
۶۹۱
ویرایش