شهید علی اصعر حسینی فرزند علی: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۳۱: | سطر ۳۱: | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references/> | <references/> | ||
| + | |||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:علی اصغر _حسینی}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای انقلاب]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان شمالی]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان اسفراین]] | ||
نسخهٔ ۱۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۲
شهید علی اصغر حسینی
نام : علی اصغر
نام خانوادگی : حسینی
نام پدر : علی
محل تولد : اسفراین
شغل : محصل
تاریخ شهادت : 1367/05/05
مسئولیت : رزمنده
گلزار : شهدا
زندگینامه:
بسم الله الرحمن الرحيم زنديگنامه شهيد علي اصغر حسيني شهيد علي اصغر حسيني در سال 1350 در شهر اسفراين در خانواده اي متوسط چشم به جهان گشود و بعد از طي دوران کودکي درسن هفت سالگي شروع به تحصيل نمود . شهيد علي اصغر از سن کودکي علاقه اي بسيار به مسائل ديني داشت هميشه عاشق انقلاب بود با توجه به اينکه در زمان اوايل انقلاب کوکي هفت ساله ش نبود هميشه سفارش بر ضد دولت ستم شاهي مي نوشت و درحين نوشتن اشعار چندين بار مأمورين شهرباني مي فراستند دسگير نمايند ملي از دست مأمورين فرار مي کرد . بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران که بزمان حضرت امام خميني (قدس ره شريف) بسيج تشکيل شد . با شوق و علاقه شبها در پايگاه بسيج شروع به خدمت و نگهباني نمود . شهيد علي اصغر همانطور که عاشق انقلاب بود ،عاشق نماز و روزه ومسائل ديگردين و اسلامي بود و هميشه نمازش رابا جماعت مي خواند درتمام هفته ها در نماز جمعه شرکت مي نمودو سن قانون براش مطرح نبود بارها به وي گفته بوده ام که تو سن تو قانوني براي روزه گرفن نيست تو هنوز از نظر جسماني ضعيف هستي ولي در جواب مي گفت : من مي خواهم آمادگي را قبل از اينکه روزه برمن واجب شود پيدا نمايم و باره ها شد که براي روزه وي بيدار نمي کرديم و او روزه بدون سحري مي گرفت تا اينکه در سال 1366 در سن 16 سالگي براي اولين بار اعزام به جبهه گرديد به مدت سه ماه درمنطقه جنوب وبه مدت سه ماه در منطقه کردستان انجام وظيفه نمود وبا سلامت کامل به خانواده برگشت مجددااً در 1367 به منطقه اسلام آباد اعزام کردن ودر عمليات مرساد شرکت داشتند تا اينکه در مرداد 1367 بدست منافقين از خزابي خبر شهادت رسيد .علي اضر عاشق شهادت و عاشقان شهيد شد. اين بود خلاصه اي از زندگينامه شهيد علي اصغر حسيني.
خاطرات:
- یادم می آید علی اصغر با توجه به دارا بودن جثه ضعیف و سن کم در اولین مرتبه که قصد عزیمت به جبهه را داشت با مخالفت مادرم روبرو شد و با نوعی سکوت به این مخالفت اعتراض کردند و تقریباً مدتی را در خانه ماندگار شدند تا اینکه با رضایت مادرم او به آرزوی خویش رسید و به جبهه اعزام شد .
- دوستان ی که همراه ایشان بودند می گفتند : در آخرین عملیات (مرصاد) گروه تخریب هم همراه با گردان بوده است . شب عملیات که از پایین ارتفاع به سوی قله درحرکت بوده اند وقتی به بالای ارتفاع می رسند ازسوی منافقین که هنوز در بعضی ازسنگرها باقی مانده بودند از قله روبر و به طرف نیروهای ما تیراندازی می کنند وتیری به ایشان اصابت می کند . مسئولتیم تخریب می گفت: چون هنوز عملیات ادامه داشته به امدادگران گفتم علی اصغر را عقب ببرید خودمان رفتیم . ولی به علت جراحت شدید ایشان روز بعد به آرزوی خود یعنی شهادت می رسند .
- در برگه ای که بعد از شهادت از جیب ایشان بیرون آوره بودند وبه خون آغشته شده بود جملات زیبایی در باب توبه ورسیدن به لقاءا … نوشته بود که برایم بسیار زیبا بود . علی اصغر به منطقه عملیاتی مرصاد اعزام شده بود و درحالی که تقریباً دو روز آبی ننوشیده بود درست مانند صاحب اسمش به درجه ی رفیع شهادت نائل آمده بود.[۱]