ویرایش‌ها

شهید حسین ستاری درگاهی

۳۲ بایت اضافه‌شده، ‏۲۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۲
پانویس
- یک از همرزمان پدرم بعد از شهادت ایشان نقل کرد : من و حسین با هم در یک سنگر بودیم که یک شب برای عملیات به سنگر ما آمدند و گفتند : پنج نفر داو طلب برای خط می خواهیم که یکی از داو طلبین پدر من بود که به همراه چهار نفر دیگر اعلام آمادگی کردند . که همان شب در همان عملیات مورد اصابت خمپاره ی دشمن قرار گرفته و به فیض عظیم شهادت نائل گشت .
- به خاطر دارم زمان تشیح جنازه پدرم، سن کمی داشتم و بسیارهم بچه شیطانی بودم . هنگامی که می خواستند پدرم را به خاک بسپارند جمعیت خیلی زیادی آمده بود و من برای اولین بار در این جمعیت غرق شده بودم . به دوستم گفتم بیا باهم برویم تا من جنازه پدرم را ببینم . بعد خودم را از لابه لای جمعیت به جنازه پدرم رساندم . یکی از آقایان مرا برگرداند و گفت شما نباید نگاه کنید چون ممکن است بترسید . در آن لحظه خیلی ناراحت شدم و دور از جمعیت نشستم و گریه کردم . بعد از اینکه مراسم خاکسپاری پدرم تمام شد آن آقا آمد و گفت چرا گریه می کنی؟ گفتم شما نگذاشتین من برای آخرین بار پدرم را ببینم . من از خانواده ام دور افتاده بودم و با آنها نبودم . سپس آن آقا مرا بقل کرد و بوسید و گفت : شرمنده ام . نمی دانستم که شما فرزند شهید هستید چون تمام اعضای خانواده شما در کنار یکدیگر بودند و شما را نشناختم . و من از همان لحظه تا کنون خیلی ناراحت هستم که نتوانستم پدرم را برای آخرین بار ببینم . ولی از آن جهت افتخار می کنم که فرزند شهید هستم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11332 سایت یاران رضا]</ref>
منبع : سایت یاران رضا http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11332=پانویس==<references/>
۲۷۳
ویرایش