ویرایشها
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار :
==خاطرات:==
آخرین باری که برادرم تقی به مرخصی آمده بود گفتند: بعد از ماه رمضان عملیاتی را در پیش رو داریم من خواب دیده ام که شهید می شوم و بعد خوابش را اینگونه نقل کرد که سیدی نورانی نزد او آمد دیدم که یک سیب سرخ خوش رنگ و بو را به من داد و گفت این تحفه را به شما می دهم ولی همین مرخصی را بروید و برگردید که از خواب بیدار شدم من از شما می خواهم که بعد از شهادتم زیاد گریه و زاری و شیون نکنید تا موجب خوشحالی و روحیه گرفتن دشمن نشود بلکه همچون کوهی استوار مقاومت داشته باشید که انشاءا... همیشه حق بر باطل پیروز است.
آخرین باری که تقی به مرخصی آمده بود یکی از همسایگان او را در شبی مهتابی در حالیکه برادرم تقی لباس سفید بر تن داشتند و جلو خانه وضو می گرفت دید. ایشان به شهید گفته بود: چقدر زود صبح شده, نمازمان قضا نشود. شهید گفته بود من برای نماز صبح آماده نمی شوم و می خواهم نماز شب بخوانم. آن فرد همسایه گفته بود شما را به خدا نماز شب را به من هم یاد بدهید. شهید گفته بود نماز شب را به شما یاد می دهم به یک شرط و آن اینکه در نماز شبتان دعا کنید که من شهید شوم. همسایه گفته بود این چه حرفی است که می زنی خدا نکند. شهید گفته بود شما چه دعا کنید چه نکنید من شهید می شوم پس لا اقل برای سلامتی امام و پیروزی اسلام دعا کنید. این گذشت تا اینکه روزی که می خواست به جبهه برود خداحافظی کردند و رفتند ولی دیدم دوباره برگشتند, گفتم چه شده چیزی فراموش کردید؟ گفت: نه دیدم تا رفتن اتوبوسها یک مقدار وقت مانده گفتم یک بار دیگر همدیگر را ببینیم چون ممکن است دیدار به قیامت بیفتد.
منبع: سایت یاران رضا http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11171