ویرایشها
/* زندگی مشترک */
منبع:سایت نویدشاهد
* لباس رزم من باید كفن من باشد سال 1362 من از قم و شهید عبدالحسین برونسی از مشهد به مكه رفته بوديم و از آمدن یكديگر خبر نداشتيم. یک روزکه روز که در طواف كفش هايم طواف، كفشهايم را گم كردم و با پاي برهنه براي خريدن كفش از مسجدالحرام آمدم بيرون، دم در مغازه كفش فروشي فروشي، شهيد برونسي را ديدم. او هم كفش خود را گم كرده بود. بعد از خريدن كفش متوجه بسته هایی در دست او شدم. پرسيدم: اينها چيه؟ گفت: «كفن براي پدر،مادر و برادرم » برادرم» گفتم: خودت چي؟ «خودت چي؟» لبخندي زد و با نگاه معني داري گفت: «مگر من به مرگ طبيعي مي خواهم بميرم كه كفن بخرم؟ » بخرم؟» بعد خنديد و گفت: «لباس رزم من بايد كفن من باشد!»
منبع:سایت نویدشاهد