گلزار : بهشتاکبر
وصیت:==وصیتنامه==
بسم ا … الرحمن الرحيم ما فرزندان توحيديم و از شهادت هيچ هراسي ندايم . امام خميني ( رض ) تنها آرزويم شرکت در جبهه و شهادت در راه ا ... است و بعد پيروزي اسلام بر کفر جهاني . اماما به خون شهيدان بهشتت قسم ميخورم که تا جان در بدن دارم از پاي ننشينم . اماما به خون خداييت قسم ميخورم که هميشه يار و پشتيبانت باشم چون ياري تو ياري اسلام و مسلمين عالم است . بارالها ياريم ده که اين مسئوليت بزرگي که بر گردنم هست يعني جنگيدن با کفار را آنچنان که شايسته مقام تو باشد بجاي آورم . بارخدايا تو را شکر ميگويم که چنين قدرتي به من عطا نمودي که بتوانم به يک امري واجب عمل نمايم . خدايا من به جبهه حق عليه باطل ميروم تا جان خود را بفروشم اميدوارم که خريدار جان من تو باشي نه کس ديگر . در تشيع جنازهام شعار مرگ بر آمريکا و مرگ بر اسرائيل را تکرار کنيد . از شما امت شهيد پرور تقاضا ميکنم که اگر روز جمعه تشيع جنازهام بود شب جمعهها دعاي کميل و توسل بر سر قبرم برگزار کنيد . و اما پيامي که براي خانوادهام دارم مبادا به خاطر شهادت من گريه کنيد چون با گريه شما ضد انقلاب خوشحال خواهد شد . اي مادر و اي پدر بزرگوارم که با بازوان قدرتمند خود اين چنين فرزندي داشتي که فداي اسلام شده است افتخار کنيد و ديگر تقاضايي که از سه تا برادر ديگرم دارم، اول من را حلال کنيد، دوم اينکه يک نصيحت از برادر کوچکتان اين است که جبهه را خالي نگذاريد چون جبهه رفتن افتخار است چنان که ميگويم، حسين حسين شعار ماست شهادت افتخار ماست و ديگر پيامي که دوباره به مادرم دارم اين است که اي مادرم اي تاج سرم من را حلال کن اگر چه موجب ناراحتي تو شدم من را ببخش و ديگر پيامي که به استادان عزيزم دارم اين است که اگر گاهي از اوقات موجب ناراحتي آنان شدهام من را حلال کنيد و اگر کسي از من پول طلب کار است از خانوادهام مطالبه نمايد و ديگر پيامي که به ملت شهيد پرور ايران دارم اين است که وحدت را حفظ کنند و جبههها را خالي نگذارند . والسلام محمدرضا زين العابدين زاده 20/10/1361
خاطره:==خاطرات==
روزی محمد رضا به صحرا رفت تا هیزم بیاورد موقع رفتن یادش می رود با خودش نان ببرد در حالی که دیگر توانش کم می شود و گرسنگی بر او غلبه می کند ناگهان سفره ای آماده ای نظرش را به خود جلب می کند و ما بقی محتویات سفره را می آورد که شاید مال کسی باشد اما صاحبی برایش پیدا نمی شود و دوستانش به او می گویند این سفره از جای دیگری رسیده است .