گلزار : بهشترضا
==خاطرات:==
زمانیکه همسرم غلامحسین در جبهه حضور داشتند، پسر بزرگم دچار مریضی سختی شد که با همسرم تماس گرفتم و جریان را تعریف کردم و گفتم : باید برگردید، من با بچه کوچک شیرخواره چگونه او را این طرف و آن طرف ببرم . ولی ایشان مرا دلداری دادند و با لحن خاصی گفتند : من نمیتوانم جبهه را ترک کنم، که در جواب گفتم : بچه دارد از دست میرود . ایشان هم در جواب شاعر شدند و گفتند : یکی درد و یکی درمان پسندد . یکی وصل و یکی هجران پسندد . من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد .