ویرایش‌ها

شهید رحمت الله خفاجه

۳۷ بایت اضافه‌شده، ‏۲ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۴۵
==خاطرات==
رحمت الله موقع اعزام به جبهه وقتی که پوتینها و ساک و وسایل خود را آماده کرده بود. من پوتینهایش را پنهان کردم وقتی متوجه شد اظهار داشت و که من خوابی دیدم و به خواب خود عمل خواهم کرد. در موقع خداحافظی گفت خواب دیدم سیدی آمده است و مرا سوار اسب قرمزی کرد و گفت بیا به داخل این باغ برویم هر چه رفتیم به آخر این باغ نرسیدیم و این باغ پر از میوه بود گوشم به میوه درختی خورد و آن میوه از درخت افتاد بعد از آن گفت من دیگر بچه شما نیستم و من شهید خواهم شد و اولین شهید روستا خواهم بود بسیار شاد و مسرور بود لازم به یادآوری است که در هنگام شهادت ترکش به نزدیک گوش او اصابت کرده بود.
ادم هست که رحمت مجروح شده بود هنوز چند روزی از مجروحیت ایشان نگذشته بود که دوباره به جبهه اعزام شدند و گفتند در جبهه به وجود من نیاز است در صورتیکه اینجا کاری از دست من ساخته نیست.منبع : سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8185سایت یاران رضا]</ref>  ==پانویس== <references />
۲٬۱۷۷
ویرایش