شهید علی اکبر سالاری: تفاوت بین نسخهها
Salimpour98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۱۳: | سطر ۱۳: | ||
به خاطر دارم یکروز گوسفندان را برای چرا به باغ برده بودم ، دیدم که ماشین سپاه می آید به من نگاه کرد و سریع رد شد ، رئیس شورا آمد پیش من گفت : خواهر اگر یک چیزی بگویم ناراحت نمی شوید گفتم : نه چرا ناراحت شوم . گفت : برادران سپاه برای شما یک ساک آورده اند که ساک شهید اکبر است . درون ساک قرآن ، نامه ، مدارک و لباسهایش است بروید از همسرم بگیرید . من رفتم و ساک را تحویل گرفتم و اینگونه شد که خبر شهادت همسرم اکبر سالاری فرد را به ما رساندند | به خاطر دارم یکروز گوسفندان را برای چرا به باغ برده بودم ، دیدم که ماشین سپاه می آید به من نگاه کرد و سریع رد شد ، رئیس شورا آمد پیش من گفت : خواهر اگر یک چیزی بگویم ناراحت نمی شوید گفتم : نه چرا ناراحت شوم . گفت : برادران سپاه برای شما یک ساک آورده اند که ساک شهید اکبر است . درون ساک قرآن ، نامه ، مدارک و لباسهایش است بروید از همسرم بگیرید . من رفتم و ساک را تحویل گرفتم و اینگونه شد که خبر شهادت همسرم اکبر سالاری فرد را به ما رساندند | ||
| − | به یاد دارم ظهر بود و من و پدرم شهید اکبر سالاری فرد در حال نشسته بودیم و مشغول خوردن نهار بودیم ، این آخرین دیدار و صحبت من با پدرم بود . پدرم خیلی خوشحال بود از اینکه می خواست به جبهه برود ولی من ناراحت بودم به ایشان گفتم : پدر جان اگر من را دوست داری 3 مرتبه تا حالا به جبهه رفته ای بس است و دیگر نرو . پدرم در جواب گفت : من شما ها را خیلی دوست دارم ولی باید به وظیفه ام عمل کنم به جبهه بروم تا شما راحت باشید . | + | به یاد دارم ظهر بود و من و پدرم شهید اکبر سالاری فرد در حال نشسته بودیم و مشغول خوردن نهار بودیم ، این آخرین دیدار و صحبت من با پدرم بود . پدرم خیلی خوشحال بود از اینکه می خواست به جبهه برود ولی من ناراحت بودم به ایشان گفتم : پدر جان اگر من را دوست داری 3 مرتبه تا حالا به جبهه رفته ای بس است و دیگر نرو . پدرم در جواب گفت : من شما ها را خیلی دوست دارم ولی باید به وظیفه ام عمل کنم به جبهه بروم تا شما راحت باشید .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11216 سایت یاران رضا] </ref> |
| − | + | ||
| + | |||
| + | |||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۴
کد شهید: 6519101 تاریخ تولد : نام : علیاکبر محل تولد : تربت جام نام خانوادگی : سالاری تاریخ شهادت : 1365/10/21 نام پدر : غلامعلی مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار :
خاطرات
به خاطر دارم یکروز گوسفندان را برای چرا به باغ برده بودم ، دیدم که ماشین سپاه می آید به من نگاه کرد و سریع رد شد ، رئیس شورا آمد پیش من گفت : خواهر اگر یک چیزی بگویم ناراحت نمی شوید گفتم : نه چرا ناراحت شوم . گفت : برادران سپاه برای شما یک ساک آورده اند که ساک شهید اکبر است . درون ساک قرآن ، نامه ، مدارک و لباسهایش است بروید از همسرم بگیرید . من رفتم و ساک را تحویل گرفتم و اینگونه شد که خبر شهادت همسرم اکبر سالاری فرد را به ما رساندند
به یاد دارم ظهر بود و من و پدرم شهید اکبر سالاری فرد در حال نشسته بودیم و مشغول خوردن نهار بودیم ، این آخرین دیدار و صحبت من با پدرم بود . پدرم خیلی خوشحال بود از اینکه می خواست به جبهه برود ولی من ناراحت بودم به ایشان گفتم : پدر جان اگر من را دوست داری 3 مرتبه تا حالا به جبهه رفته ای بس است و دیگر نرو . پدرم در جواب گفت : من شما ها را خیلی دوست دارم ولی باید به وظیفه ام عمل کنم به جبهه بروم تا شما راحت باشید .[۱]