ویرایش‌ها

شهید حسین علی سالار

۳۸ بایت اضافه‌شده، ‏۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۲۷
به خاطر دارم آخرین باری که برادرم حسین علی سالار می خواست به جبهه برود من ایشان را با موتور تا پایگاه سپاه رساندم و تا زمان حرکتش در آن جا منتظر ماندم اما دیدم ایشان به طرفم آمد و گفت: برادر یک تا دو ساعت دیگر به حرکت ما مانده است ، شما بروید هوا سرد است امکان دارد سرما بخورید شما دیگر نیایید من موتور را داخل سپاه می گذارم، شما فردا صبح هر وقت که آمدی گناباد موتور را بر می داری. من هر چه اصرار کردم که بمانم تا ایشان برود قبول نکرد. حتی چند بار بلند شدم و از اتاق انتظار بیرون آمدم ، ایشان دست مرا گرفت و گفت: شما برو هوا سرد است و نگذاشت بدرقه اش کنم بعد خداحافظی کردم و به طرف خانه برگشتم.
به خاطر دارم یک روز صبح که کاروانیان سپاه مهدی(عج) داخل منطقه آمده بودند و در سایت چهار و پنج مستقر شده بودند، من به همراه شهید حسین سالار که یک موتور250 داشتیم سوار شدیم و به طرف ساختمانهای سایت چهار و پنج به راه افتادیم، وقتی آن جا رسیدیم و نگاه کردیم دیدیم مجموعه ی سایت چهار و پنج و اطراف سایت پد بود سیل نیروهای بسیجی راه مشاهده کرد گفت: حسین جان ببین، به محض این که حضرت امام فرمان حضور در جبهه و جهاد را اعلام کرد، همه ی بسیجی ها و سربازهای امام آماده هستند که به فرمانده حضرت امام، جامع عمل و جهاد و جنگ بپوشند و در جبهه حضور پیدا کنند و ایشان پیرو دستورات و اماممان بودند و با جان و دل می پذیرفت.منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11182سایت یاران رضا]</ref>  ==پانویس== <references />
۲٬۱۷۷
ویرایش