}}
==خاطرات:==
وایل انقلاب بود که روزی پدر شهید غلامحسین چند قالی به ایشان میدهد تا آنها را به مشهد برده و بفروشد. در آن زمان پسرم غلامحسین دنبال این بود که تا بتواند در سپاه خدمت کند. اما به علت سن و سال کمش در سپاه استخدام نمیکردند. ایشان آنقدر دوندگی و سعی و تلاش کرد تا بتواند در سپاه استخدام شود، تا اینکه روزی نامهای به دست ما رسید به ایشان گفتم این نامه چیست، که در این هنگام فرزندم نامه را بوسید و بر روی قلب خود نهاد و گفت: بالاخره در سپاه استخدام شدم و بسیار خوشحال شد.
منبع: سایت یاران رضا http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8746