شهید بختار احمدی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «نوجواني شهيد بختيار احمدي زمان شاه بود. همه سر صف ايستاده بوديم که چند نفر با...» ایجاد کرد)
 
سطر ۱: سطر ۱:
 
نوجواني شهيد بختيار احمدي
 
نوجواني شهيد بختيار احمدي
زمان شاه بود. همه سر صف ايستاده بوديم که چند نفر با کارتن‌هاي موز و کيک، وارد مدرسه شدند. قبل از اين که موز و کيک به هر نفر بدهند، ازش مي‌پرسيدند: «طرفدار شاهي يا خميني؟!» اگه مي‌گفت شاه، بهش مي‌دادند. نوبتش که شد ديدم با چهره‌ي سرخ شده، کيک و موز را گرفت، زد زمين و با فرياد گفت:«نه موز و کيکتون رو مي‌خوام، نه اون شاه نادونتون رو؛ من عاشق امام هستم.» بعدش هم از مدرسه دويد بيرون. مادرش مي‌گفت: اون روز بعد از مدرسه، رفت هر چي پول توجيبي داشت، داد عکس امام خريد و آورد خونه و با سنجاق چسبوند روي سينه‌اش.
+
زمان شاه بود. همه سر صف ايستاده بوديم که چند نفر با کارتن‌هاي موز و کيک، وارد مدرسه شدند. قبل از اين که موز و کيک به هر نفر بدهند، ازش مي‌پرسيدند: «طرفدار شاهي يا خميني؟!» اگه مي‌گفت شاه، بهش مي‌دادند. نوبتش که شد ديدم با چهره‌ي سرخ شده، کيک و موز را گرفت، زد زمين و با فرياد گفت:«نه موز و کيکتون رو مي‌خوام، نه اون شاه نادونتون رو؛ من عاشق امام هستم.» بعدش هم از مدرسه دويد بيرون. مادرش مي‌گفت: اون روز بعد از مدرسه، رفت هر چي پول توجيبي داشت، داد عکس امام خريد و آورد خونه و با سنجاق چسبوند روي سينه‌اش.<ref>گلاب سیاه، صفحه:8</ref>
منبع: گلاب سیاه، صفحه:8
+
 
 
موضوع‌ : سیاسی ، امام خمینی  
 
موضوع‌ : سیاسی ، امام خمینی  
  
 
نوجواني شهيد بختيار احمدي
 
نوجواني شهيد بختيار احمدي
زمان شاه بود. همه سر صف ايستاده بوديم که چند نفر با کارتن‌هاي موز و کيک، وارد مدرسه شدند. قبل از اين که موز و کيک به هر نفر بدهند، ازش مي‌پرسيدند: «طرفدار شاهي يا خميني؟!» اگه مي‌گفت شاه، بهش مي‌دادند. نوبتش که شد ديدم با چهره‌ي سرخ شده، کيک و موز را گرفت، زد زمين و با فرياد گفت:«نه موز و کيکتون رو مي‌خوام، نه اون شاه نادونتون رو؛ من عاشق امام هستم.» بعدش هم از مدرسه دويد بيرون. مادرش مي‌گفت: اون روز بعد از مدرسه، رفت هر چي پول توجيبي داشت، داد عکس امام خريد و آورد خونه و با سنجاق چسبوند روي سينه‌اش.
+
زمان شاه بود. همه سر صف ايستاده بوديم که چند نفر با کارتن‌هاي موز و کيک، وارد مدرسه شدند. قبل از اين که موز و کيک به هر نفر بدهند، ازش مي‌پرسيدند: «طرفدار شاهي يا خميني؟!» اگه مي‌گفت شاه، بهش مي‌دادند. نوبتش که شد ديدم با چهره‌ي سرخ شده، کيک و موز را گرفت، زد زمين و با فرياد گفت:«نه موز و کيکتون رو مي‌خوام، نه اون شاه نادونتون رو؛ من عاشق امام هستم.» بعدش هم از مدرسه دويد بيرون. مادرش مي‌گفت: اون روز بعد از مدرسه، رفت هر چي پول توجيبي داشت، داد عکس امام خريد و آورد خونه و با سنجاق چسبوند روي سينه‌اش.<ref>گلاب سیاه، صفحه:8</ref>
منبع: گلاب سیاه، صفحه:8
+
 
موضوع : متفرقه ، نوجوانی  
+
موضوع : متفرقه ، نوجوانی<ref>نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا</ref>
 +
 
 +
 
  
منبع نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا
+
==پانویس==
 +
<references />

نسخهٔ ‏۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۷

نوجواني شهيد بختيار احمدي زمان شاه بود. همه سر صف ايستاده بوديم که چند نفر با کارتن‌هاي موز و کيک، وارد مدرسه شدند. قبل از اين که موز و کيک به هر نفر بدهند، ازش مي‌پرسيدند: «طرفدار شاهي يا خميني؟!» اگه مي‌گفت شاه، بهش مي‌دادند. نوبتش که شد ديدم با چهره‌ي سرخ شده، کيک و موز را گرفت، زد زمين و با فرياد گفت:«نه موز و کيکتون رو مي‌خوام، نه اون شاه نادونتون رو؛ من عاشق امام هستم.» بعدش هم از مدرسه دويد بيرون. مادرش مي‌گفت: اون روز بعد از مدرسه، رفت هر چي پول توجيبي داشت، داد عکس امام خريد و آورد خونه و با سنجاق چسبوند روي سينه‌اش.[۱]

موضوع‌ : سیاسی ، امام خمینی

نوجواني شهيد بختيار احمدي زمان شاه بود. همه سر صف ايستاده بوديم که چند نفر با کارتن‌هاي موز و کيک، وارد مدرسه شدند. قبل از اين که موز و کيک به هر نفر بدهند، ازش مي‌پرسيدند: «طرفدار شاهي يا خميني؟!» اگه مي‌گفت شاه، بهش مي‌دادند. نوبتش که شد ديدم با چهره‌ي سرخ شده، کيک و موز را گرفت، زد زمين و با فرياد گفت:«نه موز و کيکتون رو مي‌خوام، نه اون شاه نادونتون رو؛ من عاشق امام هستم.» بعدش هم از مدرسه دويد بيرون. مادرش مي‌گفت: اون روز بعد از مدرسه، رفت هر چي پول توجيبي داشت، داد عکس امام خريد و آورد خونه و با سنجاق چسبوند روي سينه‌اش.[۲]

موضوع : متفرقه ، نوجوانی[۳]


پانویس

  1. گلاب سیاه، صفحه:8
  2. گلاب سیاه، صفحه:8
  3. نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا