ویرایش‌ها

شهید علی سندروس

۳ بایت اضافه‌شده، ‏۲۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۱۰
==خاطرات:==
صبح روز شهادت علی، من نیز به اصرار او همراهش به راهپیمایی رفتم . در میان راه علی چند نفر از دوستانش را دید . یکی از آن ها به شوخی به علی گفت : چرا کاپشنت سوراخ است . نکند تیر خورده ای؟ علی در جواب گفت : نه هنوز، ولی امروز می خواهم تیر بخورم . اما هیچ کدام از دوستانش حرف او را جدی نگرفتند و خندیدند . دقیقا همان طور که گفته بود در ساعت 10/30 رو بروی مخابرات خیابان شهدا در همان جای سوراخ کاپشنش تیری به پهلویش اصابت کرد، همان طور که می رفتیم ناگهان ماموران انتظامی شروع به تیراندازی کردند و مردم اکثرا متفرق شدند . من تا چشم باز کردم علی به خون آغشته و نیمه جان در کف خیابان افتاده بود و دست من نیز در اثر اصابت گلوله خراش جزئی برداشته بود و حدود نیم ساعت ماموران انتظامی اجازه نمی دادند برادرم را از روی زمین بلند کنند . بالاخره او را به بیمارستان انتقال دادند که در آن جا علی جان به جان آفرین تسلیم کرد و به فیض عظیم شهادت نائل آمد .
۵۳۴
ویرایش