==خاطرات:==
زمانی که برادرم علی برای اولین بار به مرخصی آمده بود به علت کوچکی خانه و این که ما از خواب بیدار نشویم برای خواندن نماز شب به مسجد رفته بود و صبح زود که خادم مسجد برای گفتن اذان به مسجدی می رود و برادرم را در حال نماز می بیند خیلی می ترسد زیرا در روستا سابقه نداشته کسی آن موقع شب به مسجد برود خادم وقتی وارد مسجد میشود انتظار بودن کسی درمسجد را نداشته است با دیدن ایشان در حالت رکوع جا می خورد در حالی که بلند گو را روشن می کند داد می زند جن جن عده ای به طرف مسجد می روند وقتی به مسجد می رسند می بیند برادرم علی در حال به هوش آوردن خادم مسجد است .