ویرایشها
گلزار :
==خاطرات|:==
فاصله ما با عراقیها حدودا 20 یا 25 متر بود، تدارکات بچه ها در خط خیلی مشکل بود . دید مستقیم دشمن روی خط باعث شده بود که ماشین به خط نیاید . چند تا فرغون گرفته بودیم برای تأمین نیروها (از نظر مهمات، آذوقه و آب و ...) گفتم چه کسی داوطلب هست که این فرغونها را ببرد؟ شهید صفدر علی با یکی دیگر از برادران گفت که : ما فرغونها را تحویل می گیریم، ایشان به عنوان تدارکاتچی خط با همان فرغونها نیروها را تأمین می کرد، چند روز بعد به من خبر دادند که صفدر سلیمانی شهید شده . بنده از سنگر فرماندهی رفتم سراغ ایشان،صفدر را خودم جمع کردم و سوار آمبولانس کردیم و فرستادیم به معراج شهداء .