خواب دیدم داخل یک باغ بزرگی هستم و در آن پر از درختان میوه است و نهرهای آب جاری است و من به همراه خانواده با همسرم محمد حسین زیر یک درخت نشسته ایم. وقتی خواستیم بیائیم به ایشان گفتم ؛ بلندشو برویم. گفت شما بچه ها را ببرید من نگهبان همین باغ هستم و جایم همین جاست شما هیچ ناراحتی نداشته باشید ؛ وقتی رفتی خانه قبرم را از سنگ مرمر درست کن طوری که سفیدی آن مثل سفیدی برف باشد. که از خواب بلند شدم.
یک روز من به همراه چند تا از دوستانم وقتی از مدرسه تعطیل شدیم رفتیم بیرون برای چیدن گل لاله وقتی گل لاله چیدیم و به خانه برگشتیم .دیدم حال مادرم طوری دیگری است گفتم چه شده است . مادرجان! گفت: چند نفر آمدند و به من گفتند؛ پدرت مفقود شده است که اصلاً آن روزیادم نمی رود.منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11825سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس==<references/>