شهید یدالله اسکندری: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
جز (Farhodi9704 صفحهٔ شهید ید الله اسکندری را به شهید یدالله اسکندری منتقل کرد)
(بدون تفاوت)

نسخهٔ ‏۳۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۲

شهید یدالله اسکندری تاریخ تولد :1343/02/05 تاریخ شهادت : 1363/12/18

زندگینامه

شهيد يدالله اسکندري، در سال 1343 در ارسنجان، در خانواده اي فقير از لحاظ مادي، ولي سرشار و مملو از معنويت، چشم به جهان گشود و نام پر محتواي يدالله را به خود اختصاص داد؛ وي دوران طفوليت را در زادگاه خود سپري کرد تا به سن هفت سالگي رسيد، در اين هنگام در دبستان ششم بهمن سابق، ثبت نام کرد و مدت 5 سال با موفقيت به تحصيل ادامه داد، سپس راهي مدرسه راهنمايي شهيد بهشتي (سالار) شد و يک سال در اين مدرسه به تحصيل مشغول بود وي به علت فقر مالي از ادامه تحصيل باز ماند و جهت کمک مالي به خانواده اش به کارگري پرداخت تا حداقل گوشه اي از مخارج سنگين خانواده را شخصاً به عهده بگيرد. مدت سه سال همچنان جهت کمک به تأمين مخارج خانواده به کارگري اشتغال داشت تا اين که سيل خروشان طاغوت زدايي و حرکت عظيم ضد استعماري، در ميان مردم زجر کشيده ايران به راه افتاد، شهيد اسکندري نيز مانند ساير جوانان مسئوليت خود را که همانا شوريدن بر عليه طاغوت و شرکت فعالانه در تظاهرات بود دريافته و نظير هر فرد مسلمان ديگر، خواستار پايان حکومت ستم شاهي، و استقرار نظام اسلامي و كوتاه شدن دست اجانب و سلطه گران از کشور بود.  شهيد اسکندري بعد از جربان ضد استعماري انقلاب اسلامي، جهت فرا گرفتن رشته مکانيک اتومبيل راهي شيراز شد و مدت دو سال در آموختن اين حرفه ساعي بود تا اين که با کوشش چشمگير و علاقه ويژه اي که به اين شغل داشت مهارت و تبحري خاص در اين رشته کسب کرد، بعد از مراجعت از شيراز، مدت چند ماهي به شغل رانندگي پرداخت و در همين ايام انقلاب اسلامي مي رفت تا به قدرت نهايي خود دست يابد و ابرقدرت ها که تحمل اين چنين وضعي برايشان دردناک و رعب انگيز بود براي ممانعت از اقتدار اين نظام بر حق، به هر توطئه اي توسل جستند که با ياري خداوند سبحان، اين نقشه هاي شوم استعماري در نطفه خفه و خنثي شد، لاجرم خون آشامان با تحريک صدام تکريتي نقشه حمله نظامي به خاک کشور اسلامي ايران را پيشنهاد کردند و رژيم بعثي ـ صهيونستي عراق، جنگ تحميلي را عليه انقلاب اسلامي شروع کرد، هر چند اوائل بر اثر روي کار بودن عده اي از عوامل خود فروخته مانند بني صدر خائن، رژيم رو به زوال عراق توانست مقداري از خاک ميهن اسلامي ما را به تصرف در آورد ولي شور و هيجان ملت جهت دفع اين حمله متجاوزانه روز به روز اوج گرفت و امام امت مستضعفان جهان، فرمان تشکيل ارتش بيست ميليوني را صادر فرمودند. اين شهيد بزرگوار، نيز يکي از افرادي بود که به دعوت امام امت لبيک گفته و جهت فرا گرفتن آموزش نظامي، خود را به بسيج سپاه معرفي کرد و مدت يک ماه آموزش نظامي لازم را جهت مقابله با نيروهاي بعثي متجاوز فرا گرفت و در تاريخ، 1361/09/30 با عده اي از همرزمان، عازم جبهه هاي نور عليه ظلمت، در منطقه جنوب کشور بود وي در مدت سه ماه، در منطقه موسيان عليه مزدوران بعثي در حراست و محافظت از خاک گلگون کشورمان کوشا بود و در اين مدت، جانبازي روحيه بخش، به ساير همرزمانش بود تا اين که مأموريت آنها پايان يافت و همگي سالم به وطن خود مراجعت کردند. بعد از مراجعت از جبهه جنگ، باز از لحاظ اقتصادي ياور خانواده خويش بود تا اين که به سن مشموليت رسيد و خود را به پاسگاه ژاندارمري ارسنجان معرفي کرد و در تاريخ، 1362/12/18 به خدمت مقدس سربازي اعزام شد، وي مستقيماً جهت فرا گرفتن آموزش نظامي به پادگان نزاجا 06 تهران اعزام شد و مدت سه ماه را در اين پادگان دوره آموزشي را سپري کرد تا موقع تقسيم بندي فرا رسيد، در تقسيم بندي، شهيد اسکندري به پادگان حر تهران فرستاده شد که سرپرستي مکانيکي يك بخش از پادگان را به عهده داشت.  چند ماهي در اين پادگان انجام وظيفه کرد تا اين که شوق و شور خدمت در جبهه، ضمير شهيد را احاطه کرد، به نقل از برادرش بارها از فرمانده پادگان خواستار انتقال به جبهه جنگ بود و ديگر تاب و تحمل ماندن در پادگان را نداشت تا بالاخره با اصرار، موفق مي شود که رضايت فرمانده را در رفتن به جبهه جلب کند و در اين موقع راهي جبهه هاي غرب کشور، در منطقه پسوه شد و در پادگان پسوه به تعمير و بازسازي خودروهاي سانحه ديده مي پرداخت. ديگر تا اندازه اي قلبش تسکين يافته بود چون اينجا جايي بود که مي توانست به هدف نهايي خود دسترسي داشته باشد، آخرين مرخصي شهيد با ساير مرخصي هاي او تفاوت زياد داشت، اين بار شهيد روحيه و قيافه ديگري به خود گرفته بود، هنگام پايان مرخصي، با يکايک اقوام و نزديکان وداع، و طلب عفو و بخشش کرد و دوباره به پادگان بازگشت، حضور وي در جبهه، مصادف با حملات موشکي و هوايي مزدوران بعثي به مناطق مسکوني شهرهاي کشورمان بود، چون رژيم عراق از مقابله و رو به روي با قواي اسلام عاجز شده بود لذا براي تقويت و ارتقاء روحيه سربازان خود متوسل به چنين اعمال غير انساني گرديد و در مورخ، 1363/12/18، پادگان نظامي پسوه که شهيد اسکندري در آنجا انجام وظيفه مي کردند، مورد حملات هوايي هواپيماهاي رژيم مزدور عراق مي شود و به ديدار معبود خويش شتافت. ان شاء الله که با اطاعت از فرامين رهايي بخش اسلام عزيز، و عمل به وصاياي اين عزيزان، رهرو واقعي آنان بوده و در روز قيامت در مقابل سرور شهيدان، سيدالشهدا (ع) رو سفيد و سربلند باشيم.


وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحيم و لاتحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون؛ مپنداريد آنان كه در راه خدا كشته شده اند مرده اند بلكه آنها زنده اند و در نزد خداى خود روزى مى خورند. با درود به بنيانگذار جمهورى اسلامى ايرا ن، امام خمينى، و مردم شريف و مبارز ايران، در اين برهه از زمان، انسان متعهد بايد تصميم نهايى خود را اتخاذ كند يا درجه والاى شهادت، يا ذلت و خوارى، يكى از دو راه ‌را، من به عنوان يك مسلمان مقلد امام، راه اول را اتخاذ كردم و با عشق به شهادت، در مرز، به جنگ با عمال، در داخل با دست نشاندگان آمريكا و شوروى، به مبارزه پرداختم؛ مگر ما از امام حسين (ع) بالاتريم يا ارزش جانمان بيشتر است؟ اى مردم مسلمان، ما براى اسلام عزيز مى جنگيم، اگر پيروز شديم و اگر پيروز نشديم شهيد هستيم و در نزد خداوند بزرگ روزى مى گيريم؛ من خود را كوچكتر از آن مى دانم كه شما را نصيحت كنم چون بالاتر و داناتر از من هستيد، ولى پيامم به شما اين است: مردم آستين ها را بالا بزنيد و از جنگ و شهادت در راه خدا نترسيد و بر امپرياليست هاى شرق و غرب و اسراييل كافر بشوريد، آنها خون جوانان ايران و بچه هاى ما را مى مكند و در عوض در كاخ هاى سر به فلك كشيده، مشغول به خوشگذارنى هستند تا كى مى خواهيد ذلت را تحمل كنيد؟ هميشه معتقد به مكتب انسان ساز اسلام و رهبرى فرزند حسين (ع)، و الگوى مسلمانان واقعى و كامل و اميد همه جهانيان، امام كبيرمان خمينى بت شكن باشيد. پيامم به پدر و مادرم؛ اى پدر و مادر مهربانم، كه با شيره جانتان مرا بزرگ كرديد و به اين سن رسانيديد و مر ا آن طور كه مى خواستيد تربيت كرديد تا حق را از باطل تشخيص داده، راه حسين (ع) را، و پويندگان حسين (ع) را ادامه دهم و راه سرخ شهادت را انتخاب كردم، از شما مى خواهم كه اگر از اين حقير كار بدى سر زده كه موجب خشم و ناراحتى شما گرديده، اميدوارم كه به بزرگى خودتان مر ا ببخشيد. و از برادرانم مى خواهم كه اگر اين فيض نصيب من گرديد و شهيد شدم راه مرا ادامه دهند و حرف هاى امام را مو به مو عمل نموده و امام بزرگوارمان را دعا كنيد؛ اى پدر و مادرم، از شما مى خواهم كه براى من گريه و عزادارى نكنيد و براى امام حسين (ع) گريه كنيد و از شما مى خواهم كه در دعاهاى كميل، توسل، دعاى ندبه و جلسات مذهبى شركت كرده و از خداى بزرگ بخواهيد كه رزمندگان را پيروز فرمايد و امام عزيزمان را تا انقلاب حضرت مهدى (عج)، براى اين ملت شريف نگه دارد. والسلام


منبع: سایت شهدای ارتش