ویرایش‌ها

شهید غلام‌ سهرابی ‌بقمچ‌

۳۲ بایت اضافه‌شده، ‏۷ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۹
پانویس
یکروز صبح دیدم که همسرم غلامعلی خود را برای رفتن به جبهه آماده کرده است با تعجب پرسیدم: چه شده که اینطور یکدفعه به فکر جبهه رفتن افتادی؟ گفت:دیشب در خواب سید بزرگواری را دیدم که مرا به سمت و سوی جبهه هدایت می کرد. در جواب آن سید گفتم: مادرم راضی نیست و نمی گذارد که به جبهه بروم. گفت: ایرادی ندارد تو برو چون مادرت فقط به زندگی دنیایی تو می اندیشد و این گونه شد که غلامعلی در پی دیدن آن خواب توانست رضایت مادرش را جلب کند و راهی جبهه شود.
به یاد دارم سال 1357 بود که روزی غلامعلی در صف نفت بود که شنید فردی علیه امام سخن می گوید او که طاقت نداشت ببیند کسی نسبت به امام بدگویی می کند با وی درگیر شد که همین درگیری منجر به دستگیری و زندانی نمودن او از سوی مامورین رژیم شاه شد غلامعلی مدتی را در زندان سپری کرد تا اینکه با پیروزی انفلاب اسلامی و به آتش کشیدن زندان توسط نیروهای مردمی از زندان آزاد شد و به خانه برگشت.منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11867سایت یاران رضا]</ref>  ==پانویس==<references/>
۲۷۳
ویرایش