ویرایش‌ها

شهید علی‌ اکبر سلیمانیان‌

۳۱ بایت اضافه‌شده، ‏۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۵
پانویس
گلزار :
خاطرات:
«شهدا وقتی نزدیک شهادتشان می رسد خداوند آنها را می طلبد و در هر حالتی که باشند خداوند برایشان حالتی را بوجود می آورد که خودش می طلبد و نمی گذارد اندکی ناپاکی با خودش داشته باشند . از سال 64 که گردان امام سجاد (ع) رفتم فردی را به من نشان دادند که دوران وظیفه (سربازی ) خود را می گذراند . به اسم سلیمانیان ، آرپی جی زن خیلی خوبی بود ولی اهل تجمعات دینی نبود . سیگار می کشید ، از بچه بسیجی و مذهبی خوشش نمی آمد . قدری با هم دوست شدیم در حد احوالپرسی تا زه مشغول ارتباط بودیم که از خدمت فرار کرد و گفتند که او داخل سال سوم خدمت خود است چون بخاطر داشتن زن و بچه از منطقه می گریزد و باز او را برمی گردانند و اضافه خدمت می خورد . اوایل سال 65 هنگام اعزام من او را نیز دیدم ولی این بار کمی تغییر در وی دیدم یعنی روحیات پرخاشگری قبلی را نداشت و می گفت آمدم این دفعه خدمت حقیقی بکنم . نزدیکی عملیات کربلای 5 شد و ما دسته ای ویژه ترتیب دادیم به جهت عملیات . او را به دلیل همان بالا نبودن روحیات مذهبی نپذیرفتیم . ساعت های 5/ 12 شب بود یکی مرا از خواب بیدار کرد که خودش بود و گفت : آقای فضائلی بیا بیرون از آسایشگاه وقتی رفتم ، گفت : چرا مرا انتخاب نکردی علت را بدون تعارف به او گفتم و او سخت سر افکنده شد و گفت واقعاً آمدم تا خدمت کنم و شروع کرد به گریه کردن و در خواست کرد عضو گروه باشد در نهایت نپذیرفتم . آن شب گذشت از صبح روز بعد او را برای اولین بار در صف اول نماز جماعت دیدم . هنگام زیارت عاشورا او را سخت مشغول گریه ، تعجب کردم کسی که حدودو 2 سال است او را می بینم و همیشه از ما فاصله می گرفت این چنین تغییر ! ساعت های 10صبح بود که فرمانده گردان از من خواست نام او را در لیست اضافه کنم و من با همان دلایل بالا قبول نکردم و او مجبور به دستور شد و من هم اطاعت کردم چون حکم ولایتی بود . وقتی خبرش کردیم که برای تمرینات حاضر شود آنقدر خوشحال شد که قابل وصف نیست از آن روز کسی او را ندید که سیگار بکشد کسی او را عقبتر از صفوف اول و دوم نماز ندیدند . این اعمال او آنقدر سریع به وجود آمد که بعضاً فکر می کردند تظاهر است تا اینکه بچه ها او را دیده بودند شب ها داخل درختان به نماز شب می گذراند . وقتی که علت این تغییر را سوال کردیم گفت : تا کنون خدمت سربازی بود ولی این بار آمدم یک بار طعم جهاد حقیقی را بچشم . آماده رفتن به منطقه شدیم ، داخل کامیونها که سوار شدیم و از مسیری که می گذشتیم ناگهان در کنار جاده چند قبضه سلاح سنگین و در دل شب بدون اطلاع شروع به شلیک کردند همه بچه ها داخل ماشین خیز برداشتند ولی وقتی از همان حالت نیم خیزی که رفته بودیم بر گشتیم و چهره او را دیدیم ، تعجبم دو چندان شد ، چانه اش را روی دسته آرپی جی گذاشته بود چشم ها رو به طرف آسمان و فکر کنم خدا را می دید بدون آنکه صدای شلیک مهیب را شنیده باشد . پس از ساعتی به صفر تاکتیکی رسیدیم دو روز آنجا بودیم . این دو روز او را کمتر مشغول به صبت با دیگران می دیدم یا در خود بود یا مشغول عبادت و شب ها را هم بچه ها می گفتند ، نماز شب را فراموش نمی کند . شب عملیات فرا رسید به ستون حرکت کردیم . درست با فاصله 5 نفر با من بود به نزدیک خط دشمن رسیدیم و تازه متوجه شدم که ستون توسط منافقین بریده شده و ما فقط دوازده نفر ، به خط رسیده ایم . وقتی کسب تکلیف کردیم گفتند : باید بزنید به خط در همین مدت منورهای دشمن ما را نشان دشمن داد و تیر و خمپاره به سرمان باریدن گرفت . مانند نقل ونبات بر سر ما ریختند و لی همه آنها بی اثر بود . چون با فاصله یک متر به زمین می خوردند ولی طوری نمی شدیم . بالاخره با پاکسازی مقداری از میدان مین راه نفوذ باز شد و قرار شد حمله را با همان تعداد آغاز کنیم ، که از این تعداد 3 یا 4 نفر دیگر مجروح شدند و عملاً با 4 یا 5 نفر ، خط زدیم ایشان با صلابت آرپی جی را برداشت و با هر گلوله یک تیر بار و سنگر تیر متراکم دشمن را از کار می انداخت و به داخل خاکریز دشمن که رسیدیم و تقریباً خاکریز در تصرف ما قرار گرفت ، دیگر اثری از او ندیدم و بعدها شنیدم که او پس از مدتی پیکرش آمده و تشییع شده است . غرض از این خاطره این بود که مردم بدانند که شهدای ما هر چند که در قبل لایق شهادت نبوده ولی در جبهه حال و هوایی بوده که آنها را آماده شهادت می کرد . خدا آنها را که بهتر آماده می شدند می پسندید و به نزد خود می خواند . حال ما هستیم که مانده از قافله شهادت باید بر دوش بکشیم بار سنگین رهروی از آنها را که اگر اندکی کوتاهی کنیم خداوند عذابی درد ناک برایمان رقم خواهد زد و شهدا در پیشگاه خداوند دامانمان را خواهند گرفت.منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11761سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس==<references/>
۲۷۳
ویرایش