شهید علی رضا سوار نو قاب: تفاوت بین نسخهها
از دانشنامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
Dorostkar98 (بحث | مشارکتها) (پانویس) |
Bozorgmehr98 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | کد شهید: 6116328 | + | کد شهید: 6116328 |
| − | نام : علیرضا | + | |
| − | + | نام : علیرضا | |
| − | + | ||
| − | + | نام خانوادگی: سوارنوقاب | |
| − | + | ||
| + | نام پدر: عباسعلی | ||
| + | |||
| + | محل تولد : تربت حیدریه | ||
| + | |||
| + | تاریخ شهادت : 1361/08/25 | ||
| + | |||
| + | تحصیلات : نامشخص | ||
| + | |||
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | ||
| − | |||
| − | |||
| − | + | نوع عضویت : سایر شهدا | |
| − | یکی از همرزمانش به نام حسین محبت نقل می کرد : ما از عملیات برگشته بودیم و یک مجروح را دیدم که فریاد می زد در حالیکه آتش خمپاره هم شدید بود فرمانده دستور داد که بنشینید . اما شهید رفت، تا مجروح را که در حال شهادت بود را به پشت خط منتقل کند. من به او گفتم علیرضا نرو که آتش خمپاره شدید است ، ایشان در پاسخ گفت : اشکالی ندارد . ما که از او که (منظور مجروح) بهتر نیستیم . و در همانجا به شهادت رسید.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11878 سایت یاران رضا]</ref> | + | |
| + | مسئولیت : رزمنده | ||
| + | |||
| + | ==خاطرات== | ||
| + | یکی از همرزمانش به نام حسین محبت نقل می کرد : ما از عملیات برگشته بودیم و یک مجروح را دیدم که فریاد می زد در حالیکه آتش خمپاره هم شدید بود فرمانده دستور داد که بنشینید . اما شهید رفت، تا مجروح را که در حال شهادت بود را به پشت خط منتقل کند. من به او گفتم علیرضا نرو که آتش خمپاره شدید است ، ایشان در پاسخ گفت : اشکالی ندارد . ما که از او که (منظور مجروح) بهتر نیستیم . و در همانجا به شهادت رسید. | ||
| + | <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11878 سایت یاران رضا]</ref> | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references/> | <references/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۰
کد شهید: 6116328
نام : علیرضا
نام خانوادگی: سوارنوقاب
نام پدر: عباسعلی
محل تولد : تربت حیدریه
تاریخ شهادت : 1361/08/25
تحصیلات : نامشخص
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
خاطرات
یکی از همرزمانش به نام حسین محبت نقل می کرد : ما از عملیات برگشته بودیم و یک مجروح را دیدم که فریاد می زد در حالیکه آتش خمپاره هم شدید بود فرمانده دستور داد که بنشینید . اما شهید رفت، تا مجروح را که در حال شهادت بود را به پشت خط منتقل کند. من به او گفتم علیرضا نرو که آتش خمپاره شدید است ، ایشان در پاسخ گفت : اشکالی ندارد . ما که از او که (منظور مجروح) بهتر نیستیم . و در همانجا به شهادت رسید. [۱]