شهید محمدباقر جوادی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «rId4 نام : محمدباقر نام خانوادگی : جوادی‌ نام پدر : محمدرضا محل تولد: کاشمر...» ایجاد کرد)
 
سطر ۵۲: سطر ۵۲:
  
  
یک روزدر منطقه عملیاتی بنده در اطاق عقب وانت تویوتا خوابیده بودم یک وقت خواب دیدم که در روستای دهنو هستیم وبرادر شهید محمد باقر جوادی به سمت من آمد ولی می بینم که حسین جوادی دو تا دستش قطع شده در همین عالم خواب با خودم می گفتم چرا دستهای حسین قطع شده یکدفعه بیدار شدم وبه فکر افتادم گفتم حتما محمد باقر شهید شده بهد از چند روز که رفتم خبری از محمد باقر بگیرم متوجه شدم که او به آرزویش رسید وبه شهادت رسید 0
+
یک روزدر منطقه عملیاتی بنده در اطاق عقب وانت تویوتا خوابیده بودم یک وقت خواب دیدم که در روستای دهنو هستیم وبرادر شهید محمد باقر جوادی به سمت من آمد ولی می بینم که حسین جوادی دو تا دستش قطع شده در همین عالم خواب با خودم می گفتم چرا دستهای حسین قطع شده یکدفعه بیدار شدم وبه فکر افتادم گفتم حتما محمد باقر شهید شده بهد از چند روز که رفتم خبری از محمد باقر بگیرم متوجه شدم که او به آرزویش رسید وبه شهادت رسید<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%206103 سایت یاران رضا]</ref>
 
+
==پانویس==
 +
<references />
 
منبع سایت:
 
منبع سایت:
  
 
http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6103
 
http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6103

نسخهٔ ‏۱۵ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۳

rId4

نام : محمدباقر

نام خانوادگی : جوادی‌

نام پدر : محمدرضا

محل تولد: کاشمر

تاریخ شهادت : 1365/11/08

مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :

شغل : یگان خدمتی :

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌

گلزار :

خاطرات

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی

متن کامل خاطره


فرزند عزیز شهیدم محمد باقر در تاریخ هشتم بهمن ماه سال 1365 به شهادت رسید و من در تاریخ سوم بهمن ماه 1365 خواب دیدم من به لحاظ چشم نابینا هستم اما در عالم خواب بینا بودم در همین خواب ما در حال جمع کردن انگور بودیم و محمد باقر و حسین هر دو پسرم روی یک میم را گرفته بودند و انگور میچیدند و به همدیگر انگور میدادند گفتم بروید از هم دیگر جدا کار کنید در همان عالم خواب به نظرم رسید که محمد باقر در جبهه است ناگهان سیدی آمد و به ما سلام کرد و گفت من سی رضا هستم و از جبهه می آیم گفتم پس شما از رزمندگان خبردارید بچه ما چطور است گفت مگر خودتان بروید محمد باقر را بیاورید و گرنه او نمی آید در همین حال از خواب بیدار شدم و بعداً متوجه شدم که در همان تاریخ که من این خواب را دیدم محمد باقر به شهادت رسیده است .

قرض دادن

راوی

متن کامل خاطره


من ومحمد باقر در جبهه بودیم و در منطقه من از محمد باقر 50 تومان پول به قرض گرفتم و قرار شد اگر همدیگر را ندیدیم اگر شهید شد من پنجاه تومان را به پدرش بدهم و اگر من شهید شدم او پنجاه تومان از پدر من بگیرد و توفیق شهادت نصیب او شد و من که برگشتم حالا مانده بودم که چطوری این پنجاه تومان را ببرم و به پدر ایشان بدهم خجالت میکشیدم احتمال میدادم یاد شهید افتد و ناراحت شود یک شب محمد باقر را در عالم خواب دیدم او به من گفت برای پنجاه تومان چرا اینقدر خودت را میخوری برو به قرار عمل کن وخانواده من ناراحت نمیشوند بلکه افتخار میکنند

خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید

موضوع خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد

راوی

متن کامل خاطره


یک روزدر منطقه عملیاتی بنده در اطاق عقب وانت تویوتا خوابیده بودم یک وقت خواب دیدم که در روستای دهنو هستیم وبرادر شهید محمد باقر جوادی به سمت من آمد ولی می بینم که حسین جوادی دو تا دستش قطع شده در همین عالم خواب با خودم می گفتم چرا دستهای حسین قطع شده یکدفعه بیدار شدم وبه فکر افتادم گفتم حتما محمد باقر شهید شده بهد از چند روز که رفتم خبری از محمد باقر بگیرم متوجه شدم که او به آرزویش رسید وبه شهادت رسید[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

منبع سایت:

http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6103