شهید محمدرضا چشمی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «کد شهید: 6800488 تاریخ تولد : نام : محمدرضا محل تولد : سبزوار نام خانواد...» ایجاد کرد)
 
سطر ۱۹: سطر ۱۹:
 
متن کامل خاطره
 
متن کامل خاطره
  
یکبار که برادرم به همراه پدرم به صحرا رفته بود وقتی که به خانه برگشت به مادرم گفت: مادر جان موقع اذان ظهرکه خواستم نماز بخوانم در بیابان وضو گرفتم و درحال نمازخواند بودم که دیدم تمام صحرا به یک باغ سر سبز تبدیل شده است و همینکه نمازم تمام شد دوباره مثل اولش شد.
+
یکبار که برادرم به همراه پدرم به صحرا رفته بود وقتی که به خانه برگشت به مادرم گفت: مادر جان موقع اذان ظهرکه خواستم نماز بخوانم در بیابان وضو گرفتم و درحال نمازخواند بودم که دیدم تمام صحرا به یک باغ سر سبز تبدیل شده است و همینکه نمازم تمام شد دوباره مثل اولش شد.<ref>[[ http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6266|سایت یاران رضا]]</ref>
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6266
+
==پانویس==
 +
<references />

نسخهٔ ‏۱۶ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۸

کد شهید: 6800488 تاریخ تولد : نام : محمدرضا محل تولد : سبزوار نام خانوادگی : چشمی‌ تاریخ شهادت : 1368/03/14 نام پدر : علی‌ مکان شهادت : کوشک‌

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : خاطرات

   خواب و روياي شهيد

راوی رضا چسمی متن کامل خاطره

یادم هست یک روز دریکی از خیابان های سبزوار به همراه برادرم رضا نشسته بودیم. ایشان به مرخصی آمده بودند و همانطورکه با هم صحبت می کردیم به من گفت: محمدرضا جان. در خواب دیده ام که ترکش به سرم می خورد و به شهادت می رسم. به ایشان گفتم: این چه حرفی است که می زنی خدا نکند که در جواب من گفت: شهادت آرزوی هر رزمنده است و نصیب هرکس نمی شود.

   معجزات جنگ

راوی رضا چسمی متن کامل خاطره

یکبار که برادرم به همراه پدرم به صحرا رفته بود وقتی که به خانه برگشت به مادرم گفت: مادر جان موقع اذان ظهرکه خواستم نماز بخوانم در بیابان وضو گرفتم و درحال نمازخواند بودم که دیدم تمام صحرا به یک باغ سر سبز تبدیل شده است و همینکه نمازم تمام شد دوباره مثل اولش شد.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا