شهید محمد چشک: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی « کد شهید: 5902997 تاریخ تولد : نام : محمد محل تولد : سرخس نام خانوادگی :...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۱۶: | سطر ۱۶: | ||
بعد از این که هفت روز از شهادت محمد گذشته بود خواب دیدم که شهید می گوید: شما چرا ناراحت هستید و برای من گریه می کنید. بیایید جای مرا ببینید بعد برایم گریه کنید. معصومه جان انتظارم از تو این است که صبور باشی و بچه هایم را خوب تربیت و پرورش دهی. تو فقط مواظب بچه ها باش و آنها را تشویق کن که راه مرا ادامه دهند. نگذاری خدای ناکرده به حرف این و آن کنند و شهید شدنم به گونه ای باشد که به امام(ه) و انقلاب بد بین نشوند و این که حجاب اسلامیتان را حفظ کنید دیگر چیزی از شما نمی خواهم. وقتی که از خواب بیدار شدم، گویی که این حرفها را در بیداری به من می زد و از آن روز به بعد بود که دیگر ناراحت نبودم و دلم گرم شد. | بعد از این که هفت روز از شهادت محمد گذشته بود خواب دیدم که شهید می گوید: شما چرا ناراحت هستید و برای من گریه می کنید. بیایید جای مرا ببینید بعد برایم گریه کنید. معصومه جان انتظارم از تو این است که صبور باشی و بچه هایم را خوب تربیت و پرورش دهی. تو فقط مواظب بچه ها باش و آنها را تشویق کن که راه مرا ادامه دهند. نگذاری خدای ناکرده به حرف این و آن کنند و شهید شدنم به گونه ای باشد که به امام(ه) و انقلاب بد بین نشوند و این که حجاب اسلامیتان را حفظ کنید دیگر چیزی از شما نمی خواهم. وقتی که از خواب بیدار شدم، گویی که این حرفها را در بیداری به من می زد و از آن روز به بعد بود که دیگر ناراحت نبودم و دلم گرم شد. | ||
| − | + | <ref>[[ http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6256|سایت یاران رضا]]</ref> | |
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
نسخهٔ ۱۶ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۰
کد شهید: 5902997 تاریخ تولد : نام : محمد محل تولد : سرخس نام خانوادگی : چشک تاریخ شهادت : 1359/12/21 نام پدر : علی مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : سایر گلزار : خاطرات
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی معصومه رنجکش متن کامل خاطره
بعد از این که هفت روز از شهادت محمد گذشته بود خواب دیدم که شهید می گوید: شما چرا ناراحت هستید و برای من گریه می کنید. بیایید جای مرا ببینید بعد برایم گریه کنید. معصومه جان انتظارم از تو این است که صبور باشی و بچه هایم را خوب تربیت و پرورش دهی. تو فقط مواظب بچه ها باش و آنها را تشویق کن که راه مرا ادامه دهند. نگذاری خدای ناکرده به حرف این و آن کنند و شهید شدنم به گونه ای باشد که به امام(ه) و انقلاب بد بین نشوند و این که حجاب اسلامیتان را حفظ کنید دیگر چیزی از شما نمی خواهم. وقتی که از خواب بیدار شدم، گویی که این حرفها را در بیداری به من می زد و از آن روز به بعد بود که دیگر ناراحت نبودم و دلم گرم شد. [۱]