ویرایش‌ها

شهید عید محمد سلیم رمضانی

۳۳ بایت اضافه‌شده، ‏۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۱
پانویس
زمانی که یکی از اقوام به شهادت رسیده بود عیدمحمد خیلی ناراحت بود بعد از چند روزی که از مراسم آن شهید بزرگوار گذشت آن شهید را خواب دیده بود و گفت: تصمیم گرفتم بروم جبهه و یک دفعه علاقه ی شدیدی نسبت به دفاع و جبهه پیدا کرد زمانی که در منطقه بود مثل این که به او الهام شده بود که دیگر بر نمی گردد چون این مطالب را در نامه هایش اشاره می کرد.
پسر عمومی شهید عیدمحمد خبر شهادتش را به چناران آورده بود دوستش آمد گفت عیدمحمد پایش شکسته گفتم: نه او به شهادت رسیده، دروغ است. آن موقع بچه هایش خیلی کوچک بودند فرزند آخرش چهار روزه بود. بچه ها را برداشتیم آمدیم چناران که شهید را با تاجی گل آوردند و تشییع نمودند آن روز تنها همین یک شهید بود که تشییع می شد.منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11673سایت یاران رضا]</ref>   ==پانویس==<references/>
۲۷۳
ویرایش