گلزار : بهشترضا
خاطرات:
بعد از شهادت محسن شبی در خواب دیدم که در مجلس روضه ای هستم که محسن نیز حضور داشت. در پایان مجلس دیدم محسن به همراه کودکی که دست او را گرفته دم در منتظر من بود . پیش او رفتم و گفتم : محسن جان بیا به منزل خودمان برویم . گفت : نه مادرجان نمی توانم بیایم . من داماد شدم و باید با پسرم بروم.سایت:یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7331سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:محسن حسینیان مزدور}}