{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام : فرد = جواد محل تولد حلال|تصویر = |توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده: پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد = [[بیرجند]]نام خانوادگی : حلال تاریخ |شهادت : 1366 = [[۱۳۶۶/01۱/27۲۷]]نام پدر : غلامرضا |وفات = مسئولیت : |مرگ = |محل دفن = شماره۲|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمتها = امدادگر-بهیار-پرستارگلزار : شماره2|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشانهای لیاقت = |عملیات = |فعالیتها = |تحصیلات = |تخصصها = |شغل = |خانواده = نام پدر[[غلامرضا]] }}
خاطرات:
یک شب درخواب جواد را دیدم که در میزندز من به پدرش گفتم در را باز کن ولی پدرش متوجه نشد و خودم در را باز کردم و گفتم چه عجله ای داری گفت باید بروم آمده ام از شما خداحافظی کنم وسفارش کنم که مواظب خواهرم باشید و نگذارید که چادر از سر او بیافتد او را درست تربیت کنید. از خواب بیدار شدم و ساعت حدود 3 نیمه شب بود خیلی دل شوره داشتم تا اینکه صدقه ای انداختم و خوابیدم واز خواب بیدار شدم شوهرم بیدار بود و رادیو را روشن کرده بود و از رادیو آهنگ عملیات پخش می شد. دل شوره من دو چندان شد تا اینکه روز بعد از کوچه که عبور می کردم دونفر از دوستان شوهرم را دیدم که باهم صحبت می کنند و میگویند که فهمیده ای که پسرهلال شهید شده است؟ تا این را شنیدم جلو رفتم و گفتم شما درباره کدام هلال صحبت میکنید؟ گفتند ما یک هلال بیشتر نداریم و او هم جواد هلال است ومن ازآنجا فهمیدم که جواد پسرم به شهادت رسیده است.