==خاطرات==
قبل از شهادت فرزندم علی محمد خرسندی یک شب در خواب دیدم که در حیاط منزلمان درختی کاشته ام که خیلی سریع رشد کرد و بزرگ شد و من با همسرم در کنار باغچه ایستاده بودیم و آن درخت را تماشا می کردیم که یک دفعه یک مرد با اره ای که در دست داشت به طرف درخت رفت و شاخه های آنرا برید من در حال گریه کردن بودم و التماس می کردم این کار را نکن که از خواب بیدار شدم . روز بعد از آن خواب در حال بیرون رفتن از خانه بودم خبر دادند فرزندت به شهادت رسیده است ، در همان لحظه یادم از خوابی که دیده بودم آمد و فهمیدم که آن درخت که در وسط حیاط رشد کرده بود فرزندم علی محمد بود که دست اجل او را از ساقه جدا کرد .
یادم هست زمانیکه برق به روستا ی ما آمد و سیم کشی روستا تمام شد مسئول امور برق اعلام کرد که پدر یک شهید بیاید و کلید برق را افتتاح کند. و چون ما در آن زمان شهیدی در روستایمان نداشتیم پسرم علی محمد به من گفت : پدر جان شما به عنوان پدر شهید بروید و برق را افتتاح کنید چون من به زودی شهید می شوم . منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8023سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس== <references/>