متن کامل خاطره
یادم هست برادرم محمد رضا به مرخصی آمده بود. به ایشان گفتم: در دانشگاه قبول شدی و دیگر نمی خواهد به جبهه بروی بیا درست را ادامه بده و همین 6 ماهی که خدمت کردی کافی است ولی ایشان قبول نکرد و گفت: 6 ماه در آنجا خوردم و خوابیدم و این دفعه باید بروم و در عملیات شرکت کنم و برای چنین لحظه ای روز شماری کردم باید بروم و شاید در همین عملیات به شهادت برسم وقتی رفت بعد از چند روز خبر شهادتش را برایمان آوردند.منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6767سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس==<references/>