شهید علی اصغر رضایی رود معجنی: تفاوت بین نسخهها
Dorostkar98 (بحث | مشارکتها) (پانویس) |
|||
| سطر ۳۷: | سطر ۳۷: | ||
- یکی از دوستان علی اصغر به برادرش گفته بود که اصغر شهید شده و جنازه او در دست دشمن افتاده است تا اینکه بعد از 15 ماه پیکر پاکش را از زیر برف و خاکها پیدا کرده بودند و به روستا آوردند . وقتی جهت دیدن و بوسیدن صورتش سر جنازه رفتم مشاهده کردم بعد از گذشت 15 ماه از شهادتش هیچگونه تغییری در چهره اش بوجود نیامده بود و همان لباسهایی که برای آخرین بار برایش دوخته بودم بر تن داشت | - یکی از دوستان علی اصغر به برادرش گفته بود که اصغر شهید شده و جنازه او در دست دشمن افتاده است تا اینکه بعد از 15 ماه پیکر پاکش را از زیر برف و خاکها پیدا کرده بودند و به روستا آوردند . وقتی جهت دیدن و بوسیدن صورتش سر جنازه رفتم مشاهده کردم بعد از گذشت 15 ماه از شهادتش هیچگونه تغییری در چهره اش بوجود نیامده بود و همان لباسهایی که برای آخرین بار برایش دوخته بودم بر تن داشت | ||
| − | - یک شب در یکی از عملیتها من و علی اصغر و تعدادی از بچه ها که جمعا 8 نفر بودیم به دست نیروهای عراقی اسیر شدیم که که علی اصغر در مدت زمان کوتاهی بوسیله یک سیم کوچک گردن یکی از عراقیها را قطع کرد و او را کشت و ما توانستیم از محل فرار کنیم و به خاک خود باز گردیم . | + | - یک شب در یکی از عملیتها من و علی اصغر و تعدادی از بچه ها که جمعا 8 نفر بودیم به دست نیروهای عراقی اسیر شدیم که که علی اصغر در مدت زمان کوتاهی بوسیله یک سیم کوچک گردن یکی از عراقیها را قطع کرد و او را کشت و ما توانستیم از محل فرار کنیم و به خاک خود باز گردیم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10065 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references/> | |
| − | + | ||
نسخهٔ ۳۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۱۱
| علی اصغر رود معجنی | |
|---|---|
| 200px | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | تربت حیدریه |
| شهادت | ۱۳۶۵/۵/۱۸ |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدر محمد علی |
خاطرات
- آخرین مرتبه ای که علی اصغر به مرخصی آمده بود و می خواست به جبهه برگردد و هنگام خداحافظی از جیب خود یک جلد قرآن و یک قطعه عکس امام ( ره ) و مقداری پول بیرون آورد و به من و خواهرش داد و گفت : اگر در راه خدا شهید شدم مبادا گریه و زاری نمایید و با اینکار دشمنان اسلام را شاد نمایید . پس از شهادتم خوشحال باشید تا دشمن را ناراحت کنید .
- یکی از دوستان علی اصغر به برادرش گفته بود که اصغر شهید شده و جنازه او در دست دشمن افتاده است تا اینکه بعد از 15 ماه پیکر پاکش را از زیر برف و خاکها پیدا کرده بودند و به روستا آوردند . وقتی جهت دیدن و بوسیدن صورتش سر جنازه رفتم مشاهده کردم بعد از گذشت 15 ماه از شهادتش هیچگونه تغییری در چهره اش بوجود نیامده بود و همان لباسهایی که برای آخرین بار برایش دوخته بودم بر تن داشت
- یک شب در یکی از عملیتها من و علی اصغر و تعدادی از بچه ها که جمعا 8 نفر بودیم به دست نیروهای عراقی اسیر شدیم که که علی اصغر در مدت زمان کوتاهی بوسیله یک سیم کوچک گردن یکی از عراقیها را قطع کرد و او را کشت و ما توانستیم از محل فرار کنیم و به خاک خود باز گردیم .[۱]