شهید حسین علی حسین پور: تفاوت بین نسخهها
از دانشنامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
| سطر ۲۹: | سطر ۲۹: | ||
}} | }} | ||
| − | خاطرات | + | ==خاطرات== |
خواب و رویای دیگران درمورد شهید | خواب و رویای دیگران درمورد شهید | ||
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد | موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد | ||
| سطر ۳۵: | سطر ۳۵: | ||
متن کامل خاطره | متن کامل خاطره | ||
| − | یکشب خواب دیدم که توی کوچه حرکت می کنم به آقایی رسیدم که چهره نورانی و زیبایی داشتند. آن آقا گفت: مادر جان خداوند به شما فرزندی پسر عطا خواهد کرد. گفتم: آقا یک نشانی به من بدهید تا مطمئن شوم. گفتند: اسمش را حتماً حسینعلی بگذارید و یک چاقو با دسته ای بزرگ ودم کوچک به من داد. پرسیدم ببخشید آقا شما کیستید؟ گفت: من امام زمان هستم. آن چاقورا به طاقچه خانه ات بگذار حتما فرزندت پسر خواهد بود. صبح همان روز که از خواب برخاستم و خوابم را برای روحانی محل تعریف کردم. ایشان گفتند: خداوند به شما پسر با ایمانی می دهد و او را درجوانی از شما می گیرند من بسیار ناراحت شدم. بعد از دو شب دوباره خواب دیدم که در صحرای کربلا هستم و یاران امام حسین (ع) با یزیدیان می جنگند. امام حسین نزدیک من آمد و گفت: بی بی بیا تا یک اسب به شما بدهم , من سوار بر اسب شدم و در حالیکه دور می زدم دیدم که حضرت اباالفضل پیاده می جنگد. من اسب را به امام حسین دادم و از خواب بیدار شدم و دوباره پیش روحانی رفتم و تعبیر خوابم را از او خواستم که گفت: فرزند شما در راه اسلام جانش را فدا خواهد کرد و به شهادت می رسد.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6847 سایت یاران رضا]</ref> | + | *یکشب خواب دیدم که توی کوچه حرکت می کنم به آقایی رسیدم که چهره نورانی و زیبایی داشتند. آن آقا گفت: مادر جان خداوند به شما فرزندی پسر عطا خواهد کرد. گفتم: آقا یک نشانی به من بدهید تا مطمئن شوم. گفتند: اسمش را حتماً حسینعلی بگذارید و یک چاقو با دسته ای بزرگ ودم کوچک به من داد. پرسیدم ببخشید آقا شما کیستید؟ گفت: من امام زمان هستم. آن چاقورا به طاقچه خانه ات بگذار حتما فرزندت پسر خواهد بود. صبح همان روز که از خواب برخاستم و خوابم را برای روحانی محل تعریف کردم. ایشان گفتند: خداوند به شما پسر با ایمانی می دهد و او را درجوانی از شما می گیرند من بسیار ناراحت شدم. بعد از دو شب دوباره خواب دیدم که در صحرای کربلا هستم و یاران امام حسین (ع) با یزیدیان می جنگند. امام حسین نزدیک من آمد و گفت: بی بی بیا تا یک اسب به شما بدهم , من سوار بر اسب شدم و در حالیکه دور می زدم دیدم که حضرت اباالفضل پیاده می جنگد. من اسب را به امام حسین دادم و از خواب بیدار شدم و دوباره پیش روحانی رفتم و تعبیر خوابم را از او خواستم که گفت: فرزند شما در راه اسلام جانش را فدا خواهد کرد و به شهادت می رسد.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6847 سایت یاران رضا]</ref> |
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۱
| حسین علی حسین پور | |
|---|---|
| 200px | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | تربت حیدریه |
| شهادت | ۱۳۶۴/۱۲/۷ |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدرمحمد حسین |
خاطرات
خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی عصمت انوری متن کامل خاطره
- یکشب خواب دیدم که توی کوچه حرکت می کنم به آقایی رسیدم که چهره نورانی و زیبایی داشتند. آن آقا گفت: مادر جان خداوند به شما فرزندی پسر عطا خواهد کرد. گفتم: آقا یک نشانی به من بدهید تا مطمئن شوم. گفتند: اسمش را حتماً حسینعلی بگذارید و یک چاقو با دسته ای بزرگ ودم کوچک به من داد. پرسیدم ببخشید آقا شما کیستید؟ گفت: من امام زمان هستم. آن چاقورا به طاقچه خانه ات بگذار حتما فرزندت پسر خواهد بود. صبح همان روز که از خواب برخاستم و خوابم را برای روحانی محل تعریف کردم. ایشان گفتند: خداوند به شما پسر با ایمانی می دهد و او را درجوانی از شما می گیرند من بسیار ناراحت شدم. بعد از دو شب دوباره خواب دیدم که در صحرای کربلا هستم و یاران امام حسین (ع) با یزیدیان می جنگند. امام حسین نزدیک من آمد و گفت: بی بی بیا تا یک اسب به شما بدهم , من سوار بر اسب شدم و در حالیکه دور می زدم دیدم که حضرت اباالفضل پیاده می جنگد. من اسب را به امام حسین دادم و از خواب بیدار شدم و دوباره پیش روحانی رفتم و تعبیر خوابم را از او خواستم که گفت: فرزند شما در راه اسلام جانش را فدا خواهد کرد و به شهادت می رسد.[۱]